دیروز چهار دست و پا روی زمین نشاندنم تا مادرم پوشکم کند اما او اجازه نداد تا دستهایم درست مستقر شود کله ام روی زمین قرار گرفت و گردنم پیچید مادرم هم هیچ تلاشی برای اصلاح وضعم انجام نداد نفسم داشت بند میامد اما او فقط نگاه میکرد بالاخره برادرم امد و گردنم ازاد شد چقدر ان لحظه دلم میخواست ان درد را مادرم درک می کرد اما متاسفانه این درک وجود ندارد ققط امیدوارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر