۱۳۹۲ آبان ۴, شنبه

ﺩﻭﻣﯾﻥ گزارش ﺍﺯ اولین گردهمایی بیماران ای.ال.اس ﺩﺭ ﺗﻫﺭﺍﻥ







1- شرح برنامه

اولین گردهمایی بیماران ای.ال.اس در روز 30 خردادماه 1392 در محل سالن اجتماعات بیمارستان فیروزگر تهران برگزار شد.

این مراسم درست یک روز قبل از روز جهانی ALS (31 خرداد مصادف با 21 جون) با هدف  اطلاع‌رسانی به بیماران و خانواده‌هایشان توسط استادان ارجمندی همچون  آقایان دکتر بابک زمانی، دکتر شهریار نفیسی، دکتر حبیب مفخم  و خانم دکتر الهه الهی تشکیل گردید.


 مراسم ساعت 10 صبح بعد از تلاوت آیاتی چند از کلام‌الله مجید و اجرای سرود ملی، با خوشامدگویی و معارفه توسط خانم آذرگل فهیم آغاز گردید. در ادامه اساتید ارجمند با توجه به زمینه تخصصی خود و تجربیات ارزنده‌شان به صحبت در خصوص بیماری پرداختند. این سخنرانی‌ها  مواردی چون معرفی بیماری، علل پیدایش آن، بررسی زمینه‌های ژنتیکی، بررسی در ایران و سایر کشورها، اطلاعاتی در خصوص دارو و درمان، تغذیه، ورزش، تکنیک‌های کنترل بیماری و … را شامل شد.

در این مراسم به همت شرکت پرشین ایده‌آل سیستم کیکی برای روز جهانی ALS تهیه شد و در حین مراسم با کیک،  شیرینی و آبمیوه از دوستان پذیرایی شد


پس از استراحتی کوتاه، مراسم با صحبت‌های آقای امیر احمدی– یکی از بیماران – ادامه یافت. همچنین خانم حنانه خضرایی به قرائت یکی از شعرهای امیدبخش امید شریعت پرداخت و زندگی‌نامه کوتاهی از استیون هاوکینگ توسط خانم آذرگل فهیم ارائه شد.




در انتهای مراسم پزشکان به ارائه پاسخ سئوالاتی که از حضار به صورت کتبی  جمع‌آوری شده بود پرداختند.



2- ارزیابی برنامه

تعداد شرکت‌کنندگام این برنامه در حدود 40 نفر بود. با توجه به فرم‌های نظرسنجی که توسط حضار محترم تکمیل شده بود در مجموع برنامه بسیار خوب و مفیدی برگزار گردید. ایرادهای وارده نیز به محل برگزاری مراسم (طرح ترافیک بودن منطقه بیمارستان و همچنین پله‌های سالن) و خالی بودن جای این روان‌شناس و روانپزشک خبره بود. امید می‌رود که در مراسم‌های بعدی این اشکالات رفع گردد و مراسم به نحو پربارتری برگزار شود.

3-  انجمن ALS ایران

جمعی از بیماران و خانواده‌های آن‌ها با همکاری این اساتید ارجمند در صدد تشکیل انجمن ALS می‌باشند. در این مراسم از همه عزیزان دعوت شد که در صورت تمایل به همکاری با انجمن از طریق شماره تلفن 09366849674   با ما در تماس بمانند.

تهیه از:  آذرگل فهیم

وعده های دولت روحانی، مشکلات بیماران خاص

"برای بیماران صعب العلاج کارت هوشمند صادر شده و هزینه درمان شان بر عهده دولت خواهد بود." این جمله یکی از مشخص ترین وعده های انتخاباتی حسن روحانی در انتخابات 92 بود. وعده ای که خیلی زود هم از سوی سازمان تامین اجتماعی اجرایی و اعلام شد که از ابتدای مهر، داروهای بیماران خاص رایگان می شود. این گام تازه اما به سرعت با اظهارنظر و مخالفت وزیر بهداشت به محاق فرو رفت و هنوز هم مشخص نیست که تا چه حد دولت در تحقق این وعده اش، خوش قول باقی می ماند؟ در میزگرد اجتماعی این هفته که با حضور دکتر آرش علایی و دکتر کامیار علایی برگزار شده، به این موضوع مهم پرداخته ایم. این میزگرد به صورت هفتگی با حضور این دو کارشناس برجسته حوزه سلامت و جامعه برگزار می شود.
گفتگوی رضا حقیقت نژاد با  آرش و کامیار علایی
بحث این هفته را با موضوع تلاش دولت روحانی برای رایگان کردن داروی بیماران خاص شروع می کنیم. چرا گام اول ناموفق بود یا حداقل در وضعیت مبهمی برداشته شد؟
آرش علایی: به نظرم به خاطر اینکه یک سری مسائل بنیادین مبهم مانده است. مثلا تعریف بیماران خاص در ایران هنوز جامع نیست. اختلاف نظر زیاد است درباره تعریف بیماران خاص و به همین خاطر، آمار بیماران هم متفاوت است. البته این موضوع مختص ایران نیست. در همه کشورها این بحث هست و هر کشوری تعریف خودش را در این زمینه دارد. بیمار خاص یعنی بیماری که باید تحت پوشش قوی تر و بیشتر خدمات رسانی قرار گیرد. در ایران در این زمینه کار شده است. مثلا در دوره ای بیمارانی که پیوند کلیه می گرفتند، تحت پوشش این خدمات قرار داشتند. الان بیماران مبتلا به ایدز، خدمات دارویی رایگان می گیرند ولی همواره اختلاف نظرهایی بر سر تعریف و دایره بیماریهایی که شامل می شوند، بوده است. مسئله دوم به بیمه ها باز می گردد. در ایران تکلیف بیمه هنوز مشخص نشده است. دولتی است؟ خصوصی است؟ تلفیقی از این دو هست؟ چقدر در روند حمایتی وارد عمل می شود و به تعهداتش عمل می کند؟ وزیر جدید بهداشت اخیرا گفته اند باید رابطه مالی پزشک و بیمار قطع شود. این خیلی حرف دقیق و مهمی است. اگر این کار اجرایی شود، می توان گفت تکلیف و مسئولیت بیمه ها هم مشخص می شود.

وزیر جدید بهداشت به بحث مشکلات مالی در این زمینه اشاره کردند. گفتند امکان تامین اعتبارش را نداریم. بحث تحریم ها هم که گره خورده و مشکلاتی که در زمینه تامین دارو وجود دارد.
آرش علایی: البته من این نکته را شفاف بگویم که در زمینه تامین دارو، هیچ تحریمی وجود دارد. شما الان اگر یک شرکت دارویی دارید، ال.سی باز کنید و بگویید که می خواهم دارو وارد کنم یا طرف غربی بگویید که این پول را به خاطر خرید دارو می پردازم، هیچ مشکلی وجود ندارد. در فهرست تحریم ها هم بحث دارو و تجهیزات پزشکی نیستند. مسئله اصلی در افزایش قیمت ارز است که سبب شده قیمت مواد اولیه چند برابر و در نهایت قیمت تمام شده دارو به شدت افزایش پیدا کند. در این وضعیت تولید کننده داخلی مشکل پیدا کند و در واقع توان تولیدش کاهش پیدا می کند و نمی تواند نیازهای بازار را تامین کند.

کامیار علایی: در بحث تحریم ها البته این مشکل هم وجود دارد که شرکت های خارجی در معاملات خود با طرف ایرانی، به سبب قوانین تحریم ها، اعتماد کافی ندارند. مثلا ممکن است در دریافت پول دچار مشکل شوند یا پول به دست شان نرسد. این باعث شده که سفارش و خرید دارو با مشکل مواجه شود.

بحث تولیدکننده های داخلی شد. در این سال ها، خیلی گفته شد که ایران در زمینه پزشکی، جزو سرآمدهای جهان است. الان در بحث دارو به ویژه داروی بیماران خاص به خوبی مشخص شد که وابستگی تمام عیار داریم به خارج. بحث های توسعه و خودکفایی به نظر می رسد بیشتر شعاری بود.
آرش علایی: طبیعی است که بخشی از حرف های دولتمردان قابل تحقق باشد و یا نباشد. اما باید دو نکته را در نظر بگیریم. اول اینکه ما در برخی بخش ها مثلا جراحی ها، رشد بسیار خوبی داشته ایم و واقعا جزو کشورهای قوی هستند. مسئله دوم اینکه ایران باید با کشورهای منطقه سنجیده شود. از این نظر ما قوی هستیم، مثلا نسبت به ترکیه، مصر یا پاکستان. در واقع نباید ایران را مثلا از نظر تولید دارو با کشورهایی چون آلمان و آمریکا مقایسه کرد. باید در نظر داشته باشیم که تولید دارو به ویژه داروی بیماران خاص مثلا تولید داروهای سرطانی، یک علم بسیار پیشرفته است و در اختیار و انحصار چند کمپانی خاص است. بنابراین باید ایران را با توجه به پتانسیل ها و محدودیت هایش شناخت. همان تفاوتی که مثلا در صنعت خودروسازی بین ماشین ساخت داخل و آلمان وجود دارد، در تولید دارو هم وجود دارد.

به نظر می رسد که با توجه به صحبت های شما، مشکل ساختاری داریم و همین مشکل ساختاری سبب شده که دولت در تحقق وعده هایش ناموفق باشد.
کامیار علایی: به نظرم ساختار مناسب است. ما پزشک متخصص به اندازه کافی داریم. تجهیزات پزشکی خوب به ویژه در حوزه تشخیص هم داریم. باید در زمینه تعاریف بنیادین و شبکه خدمات دهنده بازنگری کنیم. الان ما نهاد خدمات رسان خاص داریم. یعنی بنیاد بیماری های خاص که یک نهاد غیردولتی است از مجلس هم بودجه می گیرد. می خواهم بگویم که هسته اولیه شبکه هم ایجاد شده، منتها باید ماموریت این شبکه به صورت دقیق تعریف شود. یعنی مشخص باشد که به چه تعداد بیمار، با چه الگو و مکانیزیمی و چه میزان بودجه می خواهد خدمات بدهد. مشکل اساسی اینجاست.

آرش علایی: بحث حمایت ها را هم داریم. صرفا برخورد با بیمار خاص نباید به این باشد که پول دارویش پرداخت شود. بیماری خاص کل زندگی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و نیاز به حمایت های مکمل دارد. من باز هم در این زمینه تاکید می کنم که به نظرم مهم ترین وعده ای که وزیر داده و می تواند بر روی آن متمرکز شود، بحث تعیین تکلیف رابطه مالی بیمار و پزشک است. ما منتظر برنامه وزیر هستیم.

اتفاقا می خواستم بپرسم که برنامه های وزیر بهداشت را در این مدت چطور ارزیابی می کنید؟
آرش علایی: مجموع اظهارنظرها مثبت و رو به جلو بوده، به ویژه همین بحثی که عرض کردم. اگر این را روشن و تعیین تکلیف کنند به جرات می توانم بگویم که یکی از بزرگترین دستاوردهای حوزه بهداشت و درمان را رقم زده اند.

یک نکته ای درباره دولت وجود دارد. مثلا بحث عدم ترخیص داروها، یا دعواهایی که بین بانک مرکزی و وزارت بهداشت بر سر تامین ارز بود یا همین وزیر بهداشت گفتند که سهم اعتبارات وزارت بهداشت از محل درآمدهای هدفمندسازی یارانه ها به وزارت راه داده شده، می خواهم بگویم که به نظر می رسد مسئولان دولتی در ایران احساس مسئولیت کافی در حوزه سلامت، حالا چه به طور عام و چه به طور خاص در مسئله داروها ندارند.
آرش علایی: بله، این بخش درست است و واقعا مسائلی چون ترخیص دارو نشان می دهد که مشکلاتی وجود دارد ولی بخشی از مسئله هم به نظرم به خاطر این بود که ما در دوره گذار دولت ها بودیم و الان با استقرار دولت جدید، می توانیم امیدوار باشیم که حداقل از این اتفاق ها رخ ندهد. نکته دیگر اینطور نیست که همه مسائل، مسئولیت با وزارت بهداشت باشد. نهادهایی مختلفی مانند گمرک، بانک مرکزی، بخش خصوصی و ... هر کدام سهمی دارند که باید نقش و مسئولیت شان با هم دیده شود.

اگر اجازه بدهید من اندکی به عقب بازگردم. اینکه مثلا شما در نیویورک، نظام خاصی برای حمایت از بیماران خاص دارید یا پوشش دهی مسائل درمان شان؟
کامیار علایی: ببینید، از نظر استاندارد سازمان ملل بحث بیماری محدود به بحث جسمی نیست، مسائل روحی، روانی و اجتماعی را هم در بر می گیرد. وظیفه سازمان های دولتی این است که حداکثر بستر لازم را بهتر زیستن و لذت بردن از حداکثر سلامتی فراهم بیاورند. اینجا بحث بهداشت و حقوق انسانی مطرح می شود که متاثر از نگاه حقوق بشری به مسئله است. مثلا در مورد دارو چند مولفه وجود دارد. دارو باید موجود باشد، در دسترس باشد، پذیرش متقاضی دارو به صورت مطلوب صورت گیرد و دارو از کیفیت خوبی برخوردار باشد. دولت برای تحقق این اهداف باید به سه محور توجه کند. نخست اینکه فضا را برای دسترسی مناسب سازد، دوم اینکه مصرف کننده ها را در برابر سوءاستفاده های احتمالی توسط شرکت های دارویی و تجهیزات پزشکی محافظت کند و در نهایت نیازهای مردم را به صورت جامع پوشش دهد. پس ملاحظه می کنید که استانداردهای لازم وجود دارند و تعریف شده اند. پس ما می توانیم با اتکا به همین شاخص ها، وضعیت را در ایران بررسی کنیم. الان برخی داروها موجود نیستند. یعنی داروخانه ها می گویند نداریم، حالا به دلیل اینکه تحریم شده، ترخیص نشده و یا تولیدش کم شده است. یا مثلا دارو در داروخانه دولتی نیست ولی در بازار سیاه یافت می شود. برخی داروها با کیفیت مطلوبی در اختیار مصرف کننده قرار نمی گیرد. اینطوری دقیق تر بررسی کنیم می بینیم مشکلات متعددی وجود دارند که باید حل شوند.

در حوزه سیاست های کلان، بحث اقتصادی موضوع خیلی مهم شده است. علاوه بر دسترس نبودن دارو، بحث گرانی داروها خیلی برای خانواده ها آزار دهنده شده است.
کامیار علایی: بحث تولید داخلی وقتی دچار مشکل می شود، دولت باید تمرکزش را بگذارد روی حمایت از تولید داخلی. در واقع نقطه کلیدی آسیب را شناسایی کند. یا مثلا کمک کند دارو در داخل تولید شود، به ویژه جاهایی که امکان هست مواد اولیه وارد شوند و به داروی تکمیل شده تبدیل. یعنی محصول نهایی در ایران تولید شود. در این موارد، دارو خیلی ارزان تر تمام شود. اما یک بحث مهم دیگر یافتن تولیدکنندگان جایگزین است. بخشی از داروهایی که مواد اولیه آنها در غرب تولید می شوند، توسط کشورهایی آمریکای جنوبی یا هند ارایه می شوند، با آنها هم می شود وارد معامله شد. در هند یک شرکتی هست که مشابه داروی غربی برای ایدز را تولید می کند ولی با یک دهم قیمت داروی تولید شده توسط شرکت غربی. باید این موارد شناسایی شوند.

سوال قبلی را اگر مشخص تر جواب بدهید، فکر می کنم کمک می کند به جامعیت بحث ..
کامیار علایی: در آمریکا، بیمار خاص در صورت نداشتن بیمه می تواند بخشی از خدماتش را از بیمه دولتی مدیکیت بگیرد. در واقع برای تمام بیمارانی که زیر خط فقر قرار دارند، یک فرمول خاص دارد، این فرد شناسایی می شود و در صورتی که لازم باشد، از خدمات بیمه دولتی بهره می برد. حدود 50 درصد اعتبار این بیمه دولتی توسط دولت فدرال و مابقی توسط ایالت تامین می شود. علاوه بر این، شبکه ای از نهادهای خیریه هم هستند که یاری می رسانند، نهادهایی شبیه بنیاد بیماری های خاص و یا حتی کارهایی که هلال احمر انجام می دهد و با استفاده از شبکه و ابزارهایی که دارد، داروی های خاص را تامین می کند.

الان این بحث های مربوط به دولت اوباما و جمهوری خواهان که با محوریت بحث بیمه ها هم هست و منجر به تعطیلی دولت شده، روی خدمات این شبکه، تاثیری نگذاشته است.
آرش علایی: نه، در کشوری مثل آمریکا، این شبکه قوی و ماموریت ها و اهدافش تعریف شده و در این وضعیت های مقطعی، آسیب جدی نمی بینند.

یکی دو بار به بنیاد بیماری های خاص اشاره شد. شما عملکرد این نهاد غیردولتی را چطوری ارزیابی می کنید. به طور مشخص تر اینکه ارتباطات بین المللی این بنیاد چطور بوده و آیا توانسته علاوه بر رایزنی های داخلی، از شبکه های بین المللی فعال در این زمینه هم برای حمایت از بیماران خاص استفاده کند؟
کامیار علایی: در هر صورت، فعالیت و وجود این نهادها ضروری است. این ها فعال هستند و دارند کار می کنند ولی بودجه محدودی دارند. مسئله مهم درباره ارتباطات بین المللی شان است. دولت قبلی ایران به این ارتباط ها بسیار مشکوک بود. الان نهادهایی هستند که این خدمات را در سطح بین الملل ارایه می دهند. مثلا در بحث زلزله شما دقت کنید. بسیاری از نهادهای خیریه غیردولتی هستند که پیشگام می شوند، در بحث بیماری های خاص هم این شبکه فعال هست. من یادم می آید که ما وقتی در ایران بودیم، رایزنی کردیم و برای خرید یک داروی ایدز، با کمک همین نهادها، تخفیف 50 درصد گرفتیم. در واقع این ها مثل تکه های یک پازل هستند که باید درست و دقیق چیده شوند تا آن شبکه نهایی بتواند در نهایت کارآمدی، ارایه خدمات کند. امیدوارم که دولت جدید در چیدمان این تکه های پازل مسئولانه و دقیق عمل کند تا بتوانیم شاهد رسیدن به سطح مطلوبی از خدمات باشیم.

ﺁﯾﺍ ﺩﻭﺳﺕ ﺩﺍﺭﯾﺩ ﺑﺩﻭﻧﯾﺩ ، یارانه دارو چگونه پرداخت می‌شود؟

- با حذف ارز مبادله‌اي از سايت بانك مركزي؛ ارز تك نرخي 2477 تومان قيمت گذاري شد. افزايش دوبرابري نرخ ارز در بودجه بيشترين تاثير خود را بر اولويت اول كالا از جمله دارو خواهد گذاشت.

مجلس در بودجه سال 92 ردیف‌ یارانه‌ای تصويب كرد که بر اساس آن به دستگاه هایی که کالاهای گروه 1 را با نرخ ارز مرجع وارد می‌کنند مابه التفاوت ریالی پرداخت ‌شود تا بتوانند ارز مبادلاتی مورد نیاز را برای واردات کالا خریداری کنند. اما نحوه پرداخت آن را مشخص نكرد.

سه روز پيش پس از آنكه دو پيشنهاد اختصاص كارت هوشمند دارو و پرداخت يارانه دارو به حساب خانوار مطرح و رد شد، دکتر شمسعلی رضازاده، معاون داروی سازمان غذا و دارو از اعتبار 1800 ميليارد توماني براي جبران مابه التفاوت نرخ ارز و 400 میلیون دلار یارانه دارو را به بیمه‌ها خبر داد.

 دكترمحمد حسین قربانی عضو كميسيون بهداشت در گفتگو با فرارو در اين خصوص گفت: «بر اساس بودجه دولت موظف است كه مابه التفاوت ارز مرجع و ارز مبادله اي را به صورت يارانه دارو پرداخت كند ولي مجلس با پرداخت نقدي يارانه دارو مخالفت است چرا كه اين كار باعث توزيع ناعادلانه ثروت و ايجاد رانت خواهد شد.»

وي افزود: «بهترين روش پرداخت يارانه دارو از طريق اجراي قانون و تشكيل بيمه همگاني سلامت ايرانيان است. اما به دليل عدم كارايي وزارت بهداشت و سازمان رفاه و تامين اجتماعي دولت تاكنون نتوانسته است قانون بيمه همگاني را به طور كامل اجرا كند.»

دكتر قرباني در پاسخ به اين سوال كه آيا با تغير نرخ ارز مرجع ما شاهد افزايش مجدد قيمت دارو خواهيم بود يا نه گفت: «در صورتي كه قانون اجرا شود و بيمه ها به پاي كار بيايند و مردم در يك سطح از بيمه درماني برخوردار شوند و يارانه ها به حساب بيمه ها واريز شود، افزايش قيمتي نخواهيم داشت.»

عضو كميسيون بهداشت مجلس با تاكيد بر اينكه دولت بايد براي همراهي فشار بيشتري بر بيمه ها اعمال كند گفت: «بيمه ها بخشي از حاكميت هستند و بايد در كنار حاكميت براي حمايت حضور داشته باشند.»

پس از افرايش 40 تا 90 درصدي قيمت دارو در دو هفته گذشته خبر ها حاكي از اين است كه تاكنون سازمان های بیمه گر از پوشش قیمت هاي سر باز زده اند. به نظر مي رسد تا اجرايي شدن قانون بيمه سلامت ايرانيان پرداخت يارانه دارو در هاله از ابهام فرو برود.

صدور کارت هوشمند دارو برای بیماران خاص و صعب‌العلاج

بیمه کامل برای بیماران صعب العلاج

.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، دکتر رضازاده، معاون داروی سازمان غذا و دارو گفت: پرداخت یارانه دارو به بیماران صعب العلاج، مانند سرطان اجرایی خواهد شد که با این کار آنها در تامین هزینه ی بیماری هایشان دچار مشکل نشوند.


وی با اشاره به اینکه پرداخت یارانه در قالب تفاهم نامه است، گفت: هم اکنون بخشی از هزینه ها را بیمه ها پرداخت می کنند و بخش دیگر به صورت یارانه مستقیم توسط معاونت درمان وزارت بهداشت پرداخت می شود و ما قصد داریم تمامی این هزینه ها را در یک طرف و به صورت تامین دارو به بیمار بدهیم .
معاون داروی سازمان غذا و دارو افزود: داروی هرسپتین که قبلا پوشش بیمه ای نداشته است به این  پوشش بیمه ای اضافه می شود .
وی گفت: برای هر دارو به صورت مجزا درصد پرداخت بیمار را تعریف می کنیم و سعی می کنیم این درصد در توان بیمار باشد

ﭘﺱ ﭼﻩ ﻭﻗﺕ ؟؟؟؟؟ ﻓﻗط ﻭﻋﺩﻩ ﺳﺭ ﺧﺭﻣﻥ !!!

درمان بیماران خاص رایگان شد

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی از پرداخت کلیه مطالبات داروخانه‌ها و مراکز پاراکلینیکی سطح کشور خبر داد و اعلام کرد: از این پس هزینه‌های دارویی و درمان همه بیمه‌ خاص بدون فرانشیز و رایگان خواهد بود.
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۲
به گزارش ایسنا، دکتر تقی نوربخش در نشست خبری که به مناسبت برگزاری بیست و یکمین کنگره انجمن علمی جراحان ارتوپدی ایران ترتیب داده شده بود، در این باره توضیح داد: علی‌رغم اینکه سه ماه برای پرداخت مطالبات مراکز طرف قرارداد فرصت تعیین شده است و 40 درصد تولید دارو و 50 درصد امر توزیع دارو بر عهده سازمان تامین اجتماعی است، به منظور بهبود گردش نقدینگی و حل مشکلات شرکت‌های دارویی و مردم این امر در دستور کار قرار گرفت و مطالبات داروخانه‌ها و مراکز پاراکلینیکی تا تیرماه پرداخت شد.

وی با بیان اینکه در زمینه پرداخت مطالبات از سایر سازمان‌های بیمه‌گر جلوتر هستیم، عنوان کرد: البته سعی می‌کنیم روند پرداخت مطالبات مراکز طرف قرارداد خود را به روز کنیم.

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی در ادامه به تبیین مهم‌ترین مشکلات نظام سلامت کشور در بخش سرانه و بیمه پرداخت و عنوان کرد: درمان هیچ‌گاه در کشور ما در اولویت اول قرار نگرفته است و تعیین سرانه درمانی نیز منبعث از همین امر است، در حالی که در همه کشورهای دنیا غذا، درمان و امنیت جزو اولویت‌های اول هستند.

نوربخش ادامه داد: مسلما وقتی این گونه نباشد، تخصیص منابع نیز به صورت مناسبی صورت نخواهد پذیرفت، البته این مسائل باید با توجه به بودجه عمومی کشور سنجیده شود. با GDP ششصد و پنجاه هزار میلیاردی و دلار 1226 تومانی، سهم درمان در سال گذشته 6.5 درصد بود و امسال به 6.2 درصد کاهش یافته است.

وی با بیان اینکه باید اولویت دادن به نظام سلامت همان‌گونه که در برنامه‌های دکتر روحانی نیز بر آن تاکید شده بود، در اولویت قرار بگیرد، گفت: البته وظیفه سازمان تامین اجتماعی و سایر نهادها نیز این است که با تجهیز منابع، کار کارشناسی و همکاری مجلس این سهم از منابع درآمدی کشور به رقم مناسبی تبدیل شود.

مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی ادامه داد: سرانه فعلی سلامت 14 هزار و 300 تومان است که منبعث از بودجه عمومی کشور است و آن هم رقم مناسبی نیست، تلاش می‌کنیم سرانه سلامت در سال 93 ارتقا یابد.

نوربخش همچنین از تلاش برای مناسب کردن شیب تعرفه‌ها و نزدیک کردن آن به ارزش واقعی قیمت خدمات خبر داد و گفت: 60 درصد منابع مالی نظام سلامت از بیمه‌ها تزریق می‌شود. بنابراین لازم است که تعامل مناسبی با جامعه پزشکی وجود داشته باشد که برای دستیابی به این مهم نیز تمام تلاش خود را به کار می‌بندیم.

وی ضمن تاکید بر اینکه اداره سازمان تامین اجتماعی را بر اساس برنامه‌محوری، قانونگرایی و پاکدستی پیش خواهم برد، گفت: برای اولین بار پس از انقلاب است که مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی از بدنه این سازمان انتخاب شده است و از روسای انجمن‌های علمی پزشکی است. این اتفاق نیز در راستای برنامه‌ها و تفکرات دکتر روحانی مبنی بر هویت‌ بخشیدن به NGO‌ها و استفاده از کارشناسان هر حوزه است. 

کارت هوشمند دارو ویژه بیماران صعب العلاج

دکتر محمدرضا شانه ساز در مصاحبه با خبرنگار واحد مرکزی خبر، با بیان این که هم اکنون چند برنامه در دستورکار و پیگیری جدی این اداره کل قرار دارد،افزود:هرکدام از این برنامه ها نقاط قوت و ضعفی دارد که باید بررسی شود.
  تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۲  !!!!!!!!!!
وی اضافه کرد : اما برنامه اصلی این است که بیماران از محل صدور نسخه شناسایی شوند به این معنی که پزشک باید طبق پروتکل خاصی دارو را برای بیمار تجویز کند.

مدیرکل نظارت بر داروی وزارت بهداشت گفت:همچنین قرار است پول داروی تجویز شده به صورت یارانه مستقیم در کارت بیمار شارژ شود و بیمار پول دارو را از طریق این کارت به داروخانه بپردازد.

وی افزود:این کار علاوه بر رضایتمندی بیمار،از سوء استفاده و رانت های احتمالی جلوگیری می کند.

دکتر شانه ساز گفت:پیشتر این یارانه ها به شرکت های دارویی وارد کننده یا تولید کننده داروهای خاص پرداخت می شد و نظارت خاصی بر تجویز نسخه نبود .

وی افزود: به همین علت برخی مواقع از این محل داروها به خارج از سامانه توزیع می شد و حتی به  خارج از کشور نیز درز پیدا می کرد.

دکتر شانه ساز گفت:سبد یارانه دارو کاملا مشخص و شامل اقلام گران قیمت مربوط به بیماری های خاص مثل تالاسمی،هموفیلی،پیوندی،ام اس و برخی بیماران متابولیک است.

وی با اشاره به این که بخشی از یارانه مربوط به داروهای داخلی و بخشی مربوط به داروهای وارداتی است،گفت:حدود 55 درصد یارانه به داروهای وارداتی و 45 درصد به داروهای تولید داخل تعلق می گیرد اما تلاش ما بر این است که داروهای وارداتی را تبدیل به داروهای تولید داخل کنیم تا از این طریق وابستگی ارزی کاهش یابد.

مدیرکل نظارت بر داروی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی گفت :داروهای بیماران خاص که عمدتا داروهای یارانه ای و تولید داخل است تغییر قیمتی نداشته و در صورت تغییر، بیمه  یارانه آن را پوشش داده است.

وی با بیان این که اکنون برخی اقلام دارویی وارداتی،در داخل کشور تولید می شود،افزود:گلایه ای که وجود دارد این است که برخی پزشکان همچنان بر تجویز داروهای خارجی اصرار دارند.

شانه ساز اضافه کرد:صرف نظر از کیفیت داروی خارجی یا تقاضای خود بیمار،بحث برند شرکت های بزرگ بسیار جدی است و بعضا ممکن است بیش از نصف قیمت دارو به هزینه مارکتینگ،تبلیغات و بازاریابی تعلق بگیرد و به همین دلیل بعضی بر تجویز داروی خارجی اصرار دارند.

مدیرکل نظارت بر داروی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی گفت:مطالعات آزمایشگاهی،بالینی و مقایسه اثربخشی داروهای ایرانی و خارجی گواه آن است که داروهای ایرانی کیفیت خود را ثابت کرده است .

وی افزود :این داروها هم اکنون  در حال صادر شدن به کشورهای بزرگ دنیاست و هم از نظر قیمت مناسب و هم از نظر کیفیت در رقابت با برندهای خارجی،برنده می شود.

دکتر شانه ساز در ادامه در پاسخ به این که علت خارج شدن برخی از داروهای بیماران خاص از شمول بیمه،گفت:احتمالا این داروهای وارداتی بوده که نمونه آن در داخل کشور تولید شده است و این در هر کشوری طبیعی است که شرکت های بیمه ،‌داروهای ارزان و با کیفیت مشابه را پوشش می دهند.

وی درباره توزیع پنی سیلین چینی در داروخانه ها گفت:پنی سیلین به میزان وفور و با قیمت مناسب در کشور تولید می شود و هیچ زمینه ای برای ساخت نوع تقلبی یا قاچاق آن وجود ندارد.

مدیرکل نظارت بر داروی وزارت بهداشت،درمان و آموزش پزشکی گفت :با این حال ما همه بازرسان معاونت غذا و داروی دانشگاه ها را برای نظارت بسیج کردیم و نتیجه آن شد که هیچ مورد پنی سیلین چینی یا مرگی ناشی از پنی سیلین گزارش نشد.

وی گفت:چین بزرگترین تولید کننده مواد اولیه دارو در دنیاست و ما نیز همچون همه کشورهای دیگر از چین مواد اولیه دارو وارد می کنیم.

۱۳۹۲ آبان ۳, جمعه

ام اس در مقايسه با اي‌ال‌اس مثل يک سرماخوردگي ساده است



دکتر بابک زماني
متخصص مغز و اعصاب، عضو هيأت علمي دانشگاه علوم‌پزشکي تهران

اي‌ال‌اس (ALS) يك بيماري سيستم حركتي است و در آن در يك زمان خاص -در هر سني-سلول‌هاي حركتي سيستم اعصاب شروع به تحليل رفتن مي‌كنند. در سيستم اعصاب براي حركت، دو گروه عصب (سيم) وجود دارد؛ يك گروه فرمان حركت را از مغز به نخاع منتقل مي‌كنند و گروه دوم فرمان حركت را از نخاع دريافت و به عضله‌ها منتقل مي‌كنند. در بيماري اي‌ال‌اس اين دو گروه سيم رفته‌رفته تحليل مي‌روند و به‌تدريج تمام حركات ارادي بيمار از بين مي‌رود و مابقي اعمال او كاملا سالم مي‌مانند. به همين دليل بعد از ابتلا به اين بيماري، دوران جديدي در زندگي بيمار شروع مي‌شود؛ دوراني شامل فلج كامل اما با عقل و هوش و حس كاملا سالم. زندگي بيمار از اين زمان به بعد تحت‌تاثير عوامل متعددي است؛ نخست اينکه ادامه حيات مستلزم سطح بالايي از تكنولوژي پزشكي است كه بتواند يك بيمار كاملا فلج را مدت‌هاي طولاني بدون عارضه نگه‌دارد، سطح كيفيت تكنولوژي پزشكي مستقيم با سطح كيفيت زندگي بيمار ارتباط دارد و بي‌ترديد تكنولوژي بالاتر مستلزم هزينه‌هاي بيشتري است.

مي‌توان گفت سطح زندگي بيمار به فرهنگ جوامع و به تبع آن ميزان هزينه‌اي كه جامعه در چنين مواردي حاضر است بپذيرد، ارتباط پيدا مي‌كند. البته با توجه به شيوع پايين اين بيماري، ميزان ثروت جامعه عامل چندان مهمي محسوب نمي‌شود. اگرچه در کشورهاي توسعه‌يافته كه اطلاعات عمومي درباره تمام بيماري‌ها بسيار بالاست (گاه به شكلي خطرناك) و زندگي هم عمدتا در حركت تعريف مي‌شود، هراس از اين بيماري بسيار بالاتر از ساير بيماري‌هاست اما در كشور ما خوشبختانه گويا هنوز نام اين بيماري و هراس آن وارد فرهنگ عمومي نشده و همچنان همه مردم از بيماري ام‌اس (MS) كه در مقايسه با اين بيماري مثل يك سرماخوردگي ساده است، مي‌ترسند و ترس از اين بيماري عمدتا محدود به پزشكان است. اميدواريم در سال‌هاي آينده شاهد تغيير نگرش و توجه مردم و مسوولان نسبت به اين بيماري هم باشيم ولي اين توجه همراه با اطلاع‌رساني‌هاي گسترده و بي‌رويه از طريق رسانه‌ها نباشد زيرا ممكن است منجر به وحشت عمومي شود، همانگونه كه در توجه به ام‌اس اتفاق افتاد.

نقش توانبخشي در درمان اي.ال.اس غيرقابل انکار است

مروری بر شناخت بیماری ALS به همراه گزارش یک مورد بیماری با علائم موضعی و سیر آهسته

بیماری آمیوتروفیک لاترال اسکلروز یا بیماری نورون محرکه (Motor Neuron Disease= MND) بعلت گرفتاری نورون های حرکتی قشر مغز، ساقه مغز و نخاع با علت ناشناخته پدید می آید و اغلب در سنین ۶۵ تا ۷۵ سالگی ظاهر می شود. ندرتاً در جوانان و بعضا بطور ارثی (۵-۱۰ درصد موارد) پدید می آید. شیوع آن در تمام دنیا تقریبا یکسان است و در حدود یک تا دو درصدهزار می باشد. از بروز علائم تا فلج کامل دوره بیماری تقریبا ۳ سال بوده و ندرتاً ۵ تا ۱۰ سال ادامه می یابد.

علت بیماری

شرایط اقلیمی و تغذیه ای در بروز بیماری موثر شناخته نشده است. اثر تماس طولانی با حوزه مغناطیسی قوی و فعالیت های ورزشی سنگین در بروز بیماری مشکوک بوده است. همچنین مواد غذایی گلوتومات، سموم و سیگار احتمالا در بروز بیماری دخیل می باشد. بیماری در تعدادی از سربازان آمریکایی که در جنگ خلیج فارس شرکت کرده بودند مشاهده شده است. زیادی بعضی از المانها مانند منگنز، سرب، آلومینییوم، سیلینیم و … در آب و غذا شاید در بروز بیماری نقش داشته باشند. در مورد علل ویروسی و اختلال ایمنی و مسمومیت ها سالها تحقیق بعمل آمده و هیچ کدام تایید نشده است. چشمگیرترین یافته در سالهای اخیر کشف ژن SOD-1 (ژن مس/روی سوپراکسیددسموتاز۱-) و ژن های APOE/ ALSIN/ SMN در حدود ۲۰ درصد بیماران ALS بخصوص در نوع ارثی و نوع جوانان بوده است. آسیب سلولی بعلت زیادی گلوتومات و رادیکالهای آزاد با استرس اکسیداتیو پدید می آید. گلوتامات ترکیب اسید آمینه با عملکرد تحریکی قوی در مراکز عصبی بطور طبیعی وجود داشته و زیادی آن باعث مسمومیت نورونی و آسیب سیناپس ها می گردد. در مسمومیت با موادی نظیر نخود(Chick Peas)  و در بیماری Lathyrism (مسمومیت مواد تمیز کننده چرم) آسیب سلول های حرکتی مراکز عصبی به علت زیادی گلوتامات پدید می آید. در ALS با کم شدن بازجذب گلوتامات (برداشت مجدد) از سیناپس ها میزان گلوتامات آزاد در مایع نخاع و خون زیاد می شود. تحریک زیادی غشاء نورون ها باعث انتقال زیاد کلسیم به داخل سلول ها و تشدید فعالیت گزانتین اکسیداز، فسفولیپداز و نیتریک اکسید و نهایتا موجب آسیب میتوکندریها می شود.

اختلال ایمنی در ۱۰-۱۵ درصد بیماران مبتلا ALS با گاموپاتی میتوکندریال و افزایش ستیوکین ها مشاهده شده است. در سایر بیماری های مراکز عصبی، ویروس ها از طریق ایجاد اختلال ایمنی به نورون های حرکتی آسیب می رسانند ولی هر گونه تحقیقات در مورد علت یابی و درمان ALS از طریق تغییرات ایمنی بی نتیجه بوده است.

اختلال در نوروفیلمنت ها و میکروتوبولها بعلت تغییر در زنجیره پروتئینی پری فرین داخل سلول و آکسونهای سلولهای شاخ قدامی نخاع بیماران ALS وجود دارد. موتاسیون ژن Tau باعث تولید پروتئین خاص در میکرتوبول ها در نورون های مغز و نخاع بیماران مبتلا به کمپلکس بیماری دمانس فرونتوتمپورال ، پارکینسون و ALS میگردد. این ژن در کروموزوم ۱۷ قرار دارد.



علائم بالینی

بیماری مدتها قبل از اینکه علائم بالینی بروز کند شروع شده و رشته های عضلانی اندامها و زبان تحریکات خودبخودی بعلت دنرواسیون نشان می دهد. شروع علائم ابتدا موضعی بوده سپس منتشر می گردد. از نظر بالینی اغلب علامت در یک اندام شروع شده و بعدها در سایر اندامها ظاهر میشود. در ۲۵ درصد موارد بیماری از ناحیه حلق و زبان (بولبر) شروع می شود و در بعضی دیگر بیماری از قسمت های انتهایی اندامها شروع می شود و شبیه علائم نوروپاتی تظاهر می کند. در یک درصد موارد هم ضعف عضلانی در عضلات تنفسی و قفسه سینه بروز می نماید. در ۱۰ درصد موارد فلج شبیه شلی دوطرفه بازوها و دستها جلب توجه میکند. با پیشرفت تدریجی بیماری مشکل انجام اعمال مربوط به حرکات دستها و فوت دراپ (افتادگی پاها) و مشکل تکلم و ضعف صدا و بلع و نیز گریه و خنده بی اختیار (فلج کاذب سودوبولبر) وجود دارد. گرفتگی عضلات اندامها و پرش ریز عضلات (فاسیکولاسیون) در معاینه مشاهده می شود. مشکل بلع موجب سوء تغذیه و لاغری و آسپیراسیون غذا و مایعات به راههای تنفسی گردیده، ضعف عضلات پشت گردن باعث افتادگی سر به طرف سینه شده، در مرحله پیشرفته تنگی نفس باعث اختلال خواب می گردد و ناتوانی بیمار موجب افسردگی می شود. در بعضی موارد که بیماری ALS با دمانس فرونتوتمپورال همراه است اختلال تکلم و اختلال حافظه و شناخت بهمراه سایر علائم وجود دارد و در MRI مغزی تحلیل نواحی فرونتوتمپورال مشاهده می شود.

در بیماران ALS با علائم توام با دژنرسانس سیستمیک، اختلال اعصاب اتونوم، اکستراپیرامیدال، فلج حرکات چشم و اسفنکتر مشاهده میشود.

یافته های پاراکلینیکی

محض رد سایر بیماریها که علائم شبیه ALS ایجاد می کنند، انجام آزمایش های شمارش خون، سطح B12 سرم عناصر بیوشیمی خون، CPK، HIV، TSH، و PTH (هورمون پاراتیروئید) و بررسی های لازم در رابطه با رد بیماریهای بدخیمی و میاستنی گراو بعمل می آید.

در ALS افراد جوان بررسی ژنتیک از نظر ژن SOD-1، درموارد مشکوک به بیماریهای التهابی و عفونی و در CIDP (پلی نوروپاتی دمیلینیزان مزمن التهابی) و لنفوم امتحان مایع نخاع لازم است. بیوپسی عضله کمک تشخیصی نمیکند. در بررسی الکترو فیزیولوژی هدایت عصبی حسی و حرکتی طبیعی است. بعلت کاهش تعداد اکسونها ممکن است دامنه CAMPS کاهش پیدا بکند.

الکترو میوگرافی (EMG) در تشخیص ALS کمک شایسته می کند. امواج خودبخود ناشی از تحریک عضله بعلت دنرواسیون بصورت فیبرولاسیون و امواج شارپ مکرر مشاهده می شود و در انقباض ارادی واحدهای حرکتی بصورت کمپلکس های بزرگ با دامنه و ولتاژ زیاد در بیشتر عضلات مشاهده می شود.تست EDX حداقل بایستی در ۳ ناحیه از ۴ منطقه زبان، گردن، توراکس و کمر بعمل آید. EMG بهتر است از عضلات زبان، اندام ها و عضلات پارا اسپینال انجام بگیرد. جهت رد دیگر بیماریهای مغز و نخاع MRI در همه بیماران ALS بعمل می آید. فقط در موارد ALS با دمانس فرونتوتمپورال، آتروفی مغز مشاهده می شود. در MRI فانکشنال Proton D.W اختلال سیگنال در کپسول داخلی همیسفرها در بیماری ALS مشاهده می شود. تکنیک Magnetization Transfer Ratio در تشخیص بیماری نورون محرکه فوقانی قبل از بروز علائم بالینی کمک کننده است. در MR Spect کاهش NAA (ان آستیل آسپارت) نسبت به کولین و کراتین در قشر مغز مشاهده می شود.

تشخیص

در مرحله پیشرفته بیماری علائم مشخص بالینی به تشخیص قطعی منتهی می شود. در مراحل اولیه بیماری تشخیص های احتمالی و محتمل کم و کاذب مطرح می شود.تشخیص قطعی موقعی است که علائم نورون محرکه فوقانی و تحتانی در سه ناحیه یا بیشتر وجود داشته باشد. تشخیص احتمالی موقعی است که علائم نورون محرکه فوقانی و تحتانی در دو ناحیه وجود داشته و تشخیص با احتمال کم موقعی است که علائم نورون محرکه فوقانی و تحتانی هر دو در یک ناحیه و یا هر کدام در دو ناحیه مجزا وجود داشته باشد. EDX منتشر به تایید بیماری کمک می کند. سیر پیشرونده بیماری در طول ماهها به تشخیص نهایی منتهی می شود.

تشخیص افتراقی بیماری ALS یا بیماریهای متعدد مراز عصبی با گرفتاری نورون محرکه فوقانی یا تحتانی توام یا مجزا مطرح می گردد. در مواقع گرفتاری نورون محرکه فوقانی نوع PLS (Primary lateral Sclorosis) این بیماری، پاراپارزی اسپاستیک فامیلی، بیماری های دژنراتیو مغزی و نخاعی (لکو یستروفی ها و اسپینوسربلارآتروفی و …)، بیماری های عفونی (…,HIV, syphilis) و آنسفالوپاتی های متابولیک و اتوایمیون مطرح می شود. در گرفتاری نورون محرکه تحتانی بیماری های اسپینو موسکلارآتروفی و رادیکلوپاتی و سندرم لمبرت ایتون در تشخیص افتراقی قرار میگیرد.

آرتروز گردن با گرفتاری ریشه های گردنی و نخاع، با علائم نورون محرکه فوقانی و تحتانی از موارد مهم تشخیص افتراقی با ALS می باشد.اهمیت تشخیص موقعی بیشتر است که این دو بیماری توام باشد. در دیسکوپاتی گردن اختلال دفع ادرار و علائم ستون خلفی نخاع وجود دارد. از دیگر مواردی که علائم توام نورون محرکه فوقانی و تحتانی را ایجاد می کند مننژیم فورامن مگنوم و سیرنگومیلی است. در بیماری MS علائم نورون محرکه فوقانی و در CIDP علائم نورون محرکه تحتانی و ریشه ای (رادیکلوپاتی) وجود دارد. در بیماری فلج پیشرونده حلق و میاستنی گراف و سکته مغزی ناحیه بولبر، هر کدام علائم و سیر بیماری مربوطه را دارند. در بیماریهای آتروفی اسپینوسربلار کمبود Hex-A تعیین کننده تشخیص است. بیماریهای داخلی متعدد مثل هیپرتیروئیدی در افراد پیر، هیپرپاراتیروئیدی و کمبود ویتامین B12 علائمی شبیه ALS ایجاد می کند. فاسیکولاسیون خوش خیم بعضا مشکل تشخیص با ALS را پیش می آورد.

درمان

Rilutek ترکیب آنتی گلوتامیت به مقدار ۵۰ میلی گرم دوبار در روز بعنوان یک ترکیب آنتی گلوتامیت بطور خفیف در کند کردن سیر بیماری موثر است. به جهت قیمت گزاف و تاثیر کم از این درمان استقبال زیادی بعمل نیامده است. سایر آنتی گلوتامیت ها عبارتند از لاموتریژن، گاباپنتین، دکسترومتورفان و توپیرامات. داروهایی مانند آنتی اکسیدانها (ویتامین E)، کراتین، کلسیم کانال بلوکرها عموما بدون تاثیر می باشند. ژن درمانی و تزریق ایستم سل در این بیماری هنوز موفق نبوده است. Co Q 10، مینوساکلین و سایر آنتی بیوتیک ها بطور تجربی استفاده شده است و نتایج آن در حال بررسی است. درمانهای حمایتی مثل فیزیوتراپی، کمک های روانپزشکی، گفتار درمانی و تمرینات تنفسی، تغذیه مناسب با کنترل وزن و در نهایت استفاده از لوله گاستروستومی (PEG) ضرورت پیدا می کند.

شرح مورد بیماری

مرد ۴۷ ساله بازنشسته از کار دفتری، راست دست، وزن ۷۲ کیلو، قد ۱۸۰ سانتی متر، بعلت لاغر شدن و ضعف پیشرونده عضلات دست چپ که از دو سال پیش شروع شده بود مراجعه نمود. سابقه تصادف یا بیماری عمده ای مانند دیابت، فشار خون و بیماریهای مفصلی در سابقه بیمار وجود نداشت. از اختلال حس و درد و اختلال تعادل  حافظه و تکلم شکایت نداشت.

در معاینه عمومی علائمی از بیماریهای داخلی مشاهده نشد.در معاینه نورولوژیک: ته چشم و حرکت چشم ها و عضلات صورت و زبان و حلق طبیعی بود. اختلال حس در صورت و حلق وجود نداشت. رفلکس چانه (Jaw Jerk) طبیعی، رفلکس کف دست-چانه (پالمومنتال) فعال نبود. در زبان آتروفی و فاسیکولاسیون وجود نداشت. عضلات کمربند شانه در هر دو طرف از نظر حجم عضلات و قدرت طبیعی بود. آتروفی مختصر عضلات بازو و ساعد نسبت به طرف راست مشاهده شد. قدرت فلکسیون و اکسانسیون عضلات دو سر و سه سر حدود ۲۰ درصد نسبت به طرف راست کم بود. عضلات تنار و هیپوتنار و بین استخوانی دست چپ در حد شدید تحلیل رفته بود و قدرت اکستانسیون و اداکشن انگشتان در حدود ۵/۱ تا ۵/۲ بود. رفلکسهای وتری فلکسیون انگشتان، براکیورادیکال، بی سپس و ترسپس در حدود ۵/۳ و در طرف راست در حدود ۵/۲ فعال بود. در عضلات بازو و ساعد چپ فاسیکولاسیون کمی مشاهده شد. در اندام های فوقانی و تحتانی همه حس ها طبیعی بود و در اندامهای تحتانی ضعف و آتروفی وجود نداشت و رفلکسها قرینه بود. رفلکس کف پا در هر دو طرف فلکسوربوده است. علائم اختلال اکستراپیرامیدال، اعم از ترمور، رژیدیته و عدم تعادل و علامت رومبرک وجود نداشت. آزمایش روتین خون، شمارش و بیوشیمی از جمله کلسیم، CPK، TSH، CRP، آنزیم های کبد طبیعی بود. در بررسی الکتروفیزیولوژی هدایت اعصاب حسی و حرکتی در همه اندامها طبیعی بود. در EMG فیبریلاسیون در دست چپ ۳+ ، و در بقیه اندام ها (۱~۲)+. در همه اندام ها فاسیکولاسیون ۱+ و P.S.W در اندام های فوقانی (۱~۲)+ و در پاها منفی بوده است. MUP,s بزرگ در همه اندام ها مشاهده شده بود. MRI فقرات گردن دیسک خفیف C4-C5 و C5-C6 را نشان داد، علائمی از میلوپاتی وجود نداشت و CT مغز طبیعی بود. این مورد ALS از نظر گرفتاری محدود در یک اندام و سیر بالینی آهسته در سن نسبتا پایین جالب توجه بوده و ضمن شروع درمان های آنتی گلوتامیت (دکسترومترفان، گابا پنتین، سولفات روی، COQ10)

بیمار پس از ۳ ماه  و با تشدید سیر بیماری و با علائم منتشر بیماری در اندام ها بدون گرفتاری عضلات حلق و زبان مراجعه نموده است.

در مراجعه بعدی، ۳ ماه بعد از آخرین مراجعه تشدید علائم عضلانی و عصبی در اندام ها و شروع علائم بیماری در زبان و حلق مشاهده شد.


 نویسنده:  دکتر سیف


، در مورد تشخیص ALS مسائل چند قابل توجه است:
۱- شیوع بیماری یک تا دو در صد هزار جمعیت است.
۲- به جهت وجود صرفآ علائم حرکتی بدون هیچگونه علائم حسی و شناختی و هیچ نوع تغییرات در اسکن مغز و نخاع، در شروع بیماری تشخیص ALS مشکل است.
۳- در مواردی در مرحله شروعی این بیماری به جهت توآم بودن آن با آرتروز گردن و دیابت و پارکینسون علائم ALS به حساب این بیمایها گذاشته میشود.
۴- نظر به اینکه این بیماری غیرقابل علاج است هیچ پزشک قبل از خاطرجمعی کامل از تشخیص دوست ندارد خبر ناگوار را به بیمار و اطرافیان اعلام کند.
۵- در خیلی از کشورها از جمله در آمریکا انجمن بیماران آ ال اس فعال وجود دارد ، انتشارات متعدد و با تبادل اخبار پیشرفتهای علمی و تحقیقاتی و مسائل اجتماعی و صدها موضوعات دیگر را در اختیار افراد علاقمند میگذارند. امید است در ایران جامعه آ ال اس با اشتراک بیماران و خانواده ها و پزشکان و علاقمندان تشکیل شود و بتواند سطح آگاهی و امکانت تشخیصی و درمانی را بالا ببرد.

استفن هاوکينگ ايراني , زندگي فقط حرکت نيست

 زمان ﺍﻧﺗﺷﺍﺭ مطلب ﺩﺭ ﻫﻓﺗﻩ ﻧﺍﻣﻩ ﺳﻟﺍﻣﺕ :22/12/1391  


آ‌خرين روزهاي سال را پشت‌سر مي‌گذاريم. چند لحظه چشم‌هايتان را ببنديد و زندگي خود را در يک سال گذشته مرور کنيد...

شايد بگوييد ما که زندگي خاصي نداريم، صبح مي‌رويم سر کار و شب برمي‌گرديم و با هزار و يک جور مشکل سر مي‌کنيم؛ از مشکلات مالي گرفته تا انواع بيماري‌ها. براي ما 91 و 92 چه فرقي دارد؟ اما من مي‌خواهم شما را با کساني آشنا کنم که در همين نزديکي‌ها زندگي مي‌کنند و از آن لذت مي‌برند؛ کساني که نه ثروت آنچناني دارند، نه موقعيت آنچناني و نه حتي آنچه من و شما داريم و با کمال بي‌انصافي نمي‌خواهيم به خاطرش احساس خوشبختي کنيم. مي‌‌خواهم شما را با مردي آشنا کنم که در همين تهران زندگي مي‌کند، لبخند از لبانش نمي‌افتد و در واپسين روزهاي سال 91 با اشتياق از آمدن بهار حرف مي‌زند، بهاري که نمي‌تواند لمسش کند. دست‌هايش قادر به حرکت نيستند تا شکوفه‌ها را زير پوستش لمس کند. او نمي‌تواند آمدن بهار را جشن بگيرد و چند قدم در هواي آن پياده‌روي کند و نفس بکشد چون نه پايي براي رفتن دارد، نه تواني براي نفس کشيدن. او از زندگي بدون حرکت خود لذت مي‌برد.
او فقط قادر است چشمش را تکان بدهد اما با همان چشم‌ها به شکفتن گل‌هاي بهار سلام مي‌کند و عظمت خالق را مي‌ستايد که چنين زيبا براي نوازش چشم‌هايمان نقش‌آفريني مي‌کند. آيا تا به حال پيش آمده وقتي صبح چشم‌هايت را باز مي‌کني و از رختخواب بيرون مي‌آيي، حس کني چقدر خوشبختي و خدا را شکر کني؟

براي اينکه نگاهت را به زندگي عوض کني کافي است همراهم بيايي تا سري به شهاب فهيم بزنيم؛ مردي مبتلا به بيماري اي‌ال‌اس که به تدريج حرکتش و تکلمش را از دست داده اما با شادي شاکر نعمت زندگي است و مي?خندد. خوب نگاهش کن. او اين لبخند رضايت را براي قدرداني از نعمت‌هاي خداوند مي‌زند. بيا من و تو هم براي آنچه داريم، از ته دل شادي کنيم و بخنديم.

گپي با شهاب فهيم از ديروز تا امروز

زندگي فقط حرکت نيست

خيلي برايم سخت بود، نمي‌دانستم از کجا و چطور بايد شروع کنم. باورم نمي‌شد دارم دکتر فهيم را که جوابيه‌اي به يادداشت دکتر بابک زماني نوشته بود و هفته قبل در صفحه آخر منتشر کرديم، مي‌بينم. واقعا با چشم‌هايش حرف مي‌زد. تا به حال کسي اينگونه گرم جواب سلامم را نداده بود. پلک‌هايش را محکم به هم زد و باز کرد. دخترش مقوايي که رويش يک سري حروف الفبا نوشته شده بود، آورد و با اشاره پلک صحبت‌هاي پدر برايم اينطور بيان شد. «خ؟ تو رديف دومه؟ خوشامد مي‌گوييد؟» و دوباره دکتر فهيم محکم به علامت تاييد چشم‌ها را باز و بسته کردند. سوال‌هاي زيادي در ذهن داشتم. شروع کردم از خودم گفتم و هدفي که براي آن آمده بودم. پلک‌ها به هم مي‌خورد و حرف‌به‌حرف کلمات به دنيا مي‌آمدند؛ کلماتي که به حق بر دل آدم مي‌نشست. اولين جمله‌اي که متولد شد و به نظرم مهم آمد، اين بود: «من خيلي حرف دارم، کلي حرف دارم که مي‌خوام بگم...» جمله دکتر فهيم را تکرار کردم و گفتم اصلا نگران نباشيد ما هم کلي وقت داريم و چه بهتر اينکه اينجا کنار شما و خانواده گرمتان لحظاتي از عمر را واقعا زندگي کنيم. بعد از مدتي، حرف به حرف انتظار کشيدم تا اين بيت که شد سرآغاز گفت‌وگوي ما. گفت‌وگويي که به آن روز ختم نشد چون نخواستيم دکتر را اذيت کنيم بنابراين روز بعد هم چند سوال را مطرح کردم و خانواده پاسخ‌ها را گفتند و فرستادند و اما بيت آغاز: «اينجا اميدواري و صبر از تو مي‌خرند/ بازار نااميدي از آن سوي ديگر است...»

سلامت: مي‌خواهم در مورد بيماري‌تان و اينکه چطور داريد با آن مي‌جنگيد، بپرسم اما قبلش اجازه بدهيد براي خوانندگان «سلامت» که با شما و يادداشتي که دکتر بابک زماني در موردتان نوشتند آشنا نشده‌اند و دکتر استفن فهيم را نمي‌شناسند، يک معرفي کوتاه داشته باشيم. موافقيد؟

پاييز سال 1319 شمسي، نوزادي قدم به عالم خاك گذاشت. او دهمين فرزند خانواده‌اي نسبتا كم بضاعت ولي بافرهنگ بود. نامش را «شهاب» گذاشتند. از حدود 3 سالگي خاطرات زيادي در ذهن دارد. تا سال پنجم دبيرستان را در زادگاهش نهاوند گذراند اما مرگ برادر بزرگ‌ترش باعث 2 سال ترک تحصيل او شد. سال آخر را به تهران رفت. او مي‌خواست پزشكي بخواند اما اتفاق‌هايي رخ داد که مسير زندگي‌اش را عوض کرد.

سلامت: پس شما پزشک نيستيد؟

نه، من پزشکي نخوانده‌ام. البته به اين قصد در سال 1339 از نهاوند به تهران آمدم و چون پزشکي شغل سطح بالايي بود و موردعلاقه همگان، من را هم جذب کرد ولي موفق به ورود به اين رشته نشدم؛ گويا مسير زندگي من طور ديگري رقم خورده بود. به دنبال حقوق رفتم. حقوق به زبان عربي نياز داشت، بنابراين سال 1339 شروع به خواندن عربي كردم. از اين زبان بسيار خوشم آمد و ادامه دادم. از دانشكده ادبيات تهران ليسانس گرفتم و به شغل دبيري پرداختم. در سال 1348 ازدواج كردم که خداوند حكيم 4 فرزند صالح از همسري حقيقت‌پذير عطايم فرمود. فوق‌ليسانس هم گرفتم و تا سال 1359 دبير بودم.

سلامت: چه شد به تفسير قرآن روي آورديد؟

در سال 1338 از طريق کتاب‌هاي دکتر محمدصادق تقوي که محقق قرآني بودند، با ايشان آشنا شدم و به ديدارشان رفتم. نظرهاي ايشان برايم جالب بود، هر چند در مواردي با او اختلاف‌نظر داشتم اما بايد بگويم که در مورد مطالب قرآني استفاده‌هاي زيادي از ايشان کردم و مسير زندگي‌ام عوض شد؛ از رشته تحصيلي و... خداوند رحمتشان کند. آشنايي با او يکي از حادثه‌هاي بسيار مهم زندگي‌ام بود.

سلامت: بعضي‌ها اعتقاد دارند محال است کسي در پي وقوع يک حادثه زندگي‌اش متحول شود. آيا انسان در هر سني مي‌تواند نگاهش را به زندگي عوض کند؟

تاثيرگذاري و تاثيرپذيري بسيار پيچيده است. در يک خانواده با يک پدر و مادر، فرزندان خيلي متفاوتي شکل مي‌گيرند. انسان‌ها در شرايط متفاوت شخصيت خود را نشان مي‌دهند. بعضي‌ها مي‌گويند خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو و عده‌اي مي‌گويند خواهي نشوي همرنگ، رسواي جماعت شو. رسوايي دوم همان مبارزه و ماندن در مسير درست است. متاسفانه مجال نيست، که اگر بود، به تفسير سوره مبارکه شمس مي‌پرداختم که خداوند در آن به انسان به عنوان موجودي 5 عنصري اشاره فرموده و اعلام کرده که چه کار کند. در جواب سوال، بيشتر، حق با گروه دوم است. انسان با يک ميليارد سلول مغزي خود قابليت انواع تغييرات را دارد و اگرچه نمي‌تواند تحمل هر تغييري را داشته باشد ولي مي‌تواند به اندازه لازم راه درست را پيدا کند.

سلامت: وقتي بيماري‌تان را تشخيص دادند، با اين موضوع چطور برخورد کرديد؟ آن را با رحمت الهي در تضاد نديديد؟ نگفتيد چرا من؟!

به هيچ‌وجه! در هر حادثه‌اي حکمت الهي وجود دارد. حکمتي که ما از آن بي‌خبريم. پس هر چه آن خسرو کند، شيرين بود.

سلامت: نظرتان در مورد کساني که تا يک نفر بيمار مي‌شود؛ مي‌گويند آدم خوبي بود و اين امتحان الهي است يا چون آدم بدي است، اين کفاره گناهان اوست، چيست؟

هر دو مي‌تواند باشد ولي بايد گفت که معمولا اين مسايل آزمايشي حکيمانه است و با توجه به طرز فکر آدم‌ها مي‌توان به آن نگريست اما بايد حقيقت را دريافت. مطابق يافته‌هاي قرآني، بعضي سختي‌ها راهي هستند براي بازگشت به خدا و گاهي هم امتحان پايداري‌اند.

سلامت: چطور مي‌شود ناگهان خبري مانند اين بيماري يا موارد مشابه دريافت کرد اما اميد را زنده نگه داشت؟

فقط اگر به خداوند ايمان بياوريم و او را در دل حس کنيم، مي‌توانيم. منظورم ايمان موروثي نيست، خيلي بالاتر از اين است. وقتي که او را بشناسيم، اميدي در سطح بسيار بالا به دست خواهيم آورد. درک معناي زندگي مهم است. قرآن مجيد در مورد هدفمند بودن زندگي جواب‌هايي مي‌دهد که عميق و مفصل‌اند اما پروين اعتصامي بيت جالبي دارد: «مقصد اين ره ناپيدا را/ از کسي پرس که پيدايش از اوست.»

سلامت: دکتر زماني در يادداشتي که براي «سلامت» نوشته بودند به شما لقب استفن هاوکينگ ايراني داده‌ بودند. چرا؟

چون ايشان به بنده لطف دارند. من احسان ايشان را دوست دارم. محدوديت‌هاي فيزيکي، مانع و سدي براي پيشرفت نيست هر چند مي‌تواند باعث زحمت عزيزان شود ولي بايد بر فعاليت‌هاي معنوي افزود. آرزوي مرگ کردن هنر نيست و اميدواري و دعوت به اميد داشتن و درنهايت تلاش براي زندگي بهتر با همان شرايطي که داريم، شايسته ‌است. همين جا از درگاه پرجلال حضرت عزيز عليم براي پزشکان و فرزندان عزيزم كه برايم زحمات بسياري کشيده‌اند، توفيق دنيا و آخرت استدعا دارم. «اِنَّ رَبّي لَسميعُ الدّعاء»

سلامت: شايد خيلي‌ها همين حالا که دارند اين صفحه را مي‌خوانند از مبارزه با بيماري يا ديگر مشکلاتشان خسته و نااميد باشند. با آنها چه حرفي داريد؟

اميدوارم با درک اسرار نهفته در قرآن‌ که حقيقتا سرشار از آياتي است که به ما نويد مي‌دهد، به آرامش برسند. اگر به اين برسيم که حرکت مساوي با زندگي نيست و ما براي زندگي بيش از هر چيز به هوشياري نياز داريم، حقيقت موضوع را دريافته‌ايم و ابتلا به بيماري?هاي ناتوان?کننده را پايان زندگي تصور نمي?کنيم. کافي است در آنچه خداوند خلق کرده، با همه زيبايي‌اش تفکر کنيم و لذت ببريم. زندگي يعني همين؛ قرآن را بخوانيم و در آن بينديشيم و با افرادي که مشکل?شان از جنس درد ماست ارتباط بگيريم: «اي بندگان من! از رحمت خداوند نااميد نباشيد. و بشارت بده به صبرکنندگان که در مصيبت‌ها تحمل مي‌کنند. چه کسي از رحمت‌ا... نااميد مي‌شود مگر راه‌ گم‌کردگان...»

ام اس در مقايسه با اي‌ال‌اس

مثل يک سرماخوردگي ساده است



دکتر بابک زماني

متخصص مغز و اعصاب، عضو هيأت علمي دانشگاه علوم‌پزشکي تهران

اي‌ال‌اس (ALS) يك بيماري سيستم حركتي است و در آن در يك زمان خاص -در هر سني-سلول‌هاي حركتي سيستم اعصاب شروع به تحليل رفتن مي‌كنند. در سيستم اعصاب براي حركت، دو گروه عصب (سيم) وجود دارد؛ يك گروه فرمان حركت را از مغز به نخاع منتقل مي‌كنند و گروه دوم فرمان حركت را از نخاع دريافت و به عضله‌ها منتقل مي‌كنند. در بيماري اي‌ال‌اس اين دو گروه سيم رفته‌رفته تحليل مي‌روند و به‌تدريج تمام حركات ارادي بيمار از بين مي‌رود و مابقي اعمال او كاملا سالم مي‌مانند. به همين دليل بعد از ابتلا به اين بيماري، دوران جديدي در زندگي بيمار شروع مي‌شود؛ دوراني شامل فلج كامل اما با عقل و هوش و حس كاملا سالم. زندگي بيمار از اين زمان به بعد تحت‌تاثير عوامل متعددي است؛ نخست اينکه ادامه حيات مستلزم سطح بالايي از تكنولوژي پزشكي است كه بتواند يك بيمار كاملا فلج را مدت‌هاي طولاني بدون عارضه نگه‌دارد، سطح كيفيت تكنولوژي پزشكي مستقيم با سطح كيفيت زندگي بيمار ارتباط دارد و بي‌ترديد تكنولوژي بالاتر مستلزم هزينه‌هاي بيشتري است.

مي‌توان گفت سطح زندگي بيمار به فرهنگ جوامع و به تبع آن ميزان هزينه‌اي كه جامعه در چنين مواردي حاضر است بپذيرد، ارتباط پيدا مي‌كند. البته با توجه به شيوع پايين اين بيماري، ميزان ثروت جامعه عامل چندان مهمي محسوب نمي‌شود. اگرچه در کشورهاي توسعه‌يافته كه اطلاعات عمومي درباره تمام بيماري‌ها بسيار بالاست (گاه به شكلي خطرناك) و زندگي هم عمدتا در حركت تعريف مي‌شود، هراس از اين بيماري بسيار بالاتر از ساير بيماري‌هاست اما در كشور ما خوشبختانه گويا هنوز نام اين بيماري و هراس آن وارد فرهنگ عمومي نشده و همچنان همه مردم از بيماري ام‌اس (MS) كه در مقايسه با اين بيماري مثل يك سرماخوردگي ساده است، مي‌ترسند و ترس از اين بيماري عمدتا محدود به پزشكان است. اميدواريم در سال‌هاي آينده شاهد تغيير نگرش و توجه مردم و مسوولان نسبت به اين بيماري هم باشيم ولي اين توجه همراه با اطلاع‌رساني‌هاي گسترده و بي‌رويه از طريق رسانه‌ها نباشد زيرا ممكن است منجر به وحشت عمومي شود، همانگونه كه در توجه به ام‌اس اتفاق افتاد.

نقش توانبخشي در درمان اي?ال?اس غيرقابل انکار است

دکتر حبيب مفخم

متخصص طب فيزيکي و توانبخشي

نايب‌رييس انجمن توانبخشي قلب و ريه، عضو هيأت علمي دانشگاه علوم‌پزشکي شهيدبهشتي

ماهيت بعضي بيماري‌ها طوري است که باعث ناتوان شدن بيمار مي‌شود و اين بيمار ناتوان فقط در صورتي قادر به ادامه حيات خواهد بود که تحت حمايت قرارگيرد. اي‌ال‌اس يکي از آن بيماري‌هاي صعب‌العلاج است که واقعا هيچ درمان دارويي‌اي براي آن وجود ندارد و نمي‌توان کاري کرد که ارتباط قطع شده بين مغز و ماهيچه‌ها دوباره برقرار شود. بيماران مبتلا به اي‌ال‌اس فقط يک نوع داروي خوراکي دارند که مي‌تواند به کند کردن سير پيشرفت بيماري‌شان کمک کند بنابراين اصلي‌ترين و تنها درمان اين بيماران که مي‌توانند از آن سود ببرند، توانبخشي است. شرايط بيماران مبتلا هيچ تفاوتي با هم ندارد، گرچه در آغاز بيماري علايم به 2 دسته تقسيم مي‌شوند اما درنهايت اين دو طيف به هم مي‌رسند و همه ماهيچه‌ها توان حرکتي خود را از دست مي‌دهند. شايد اين سوال‌ها مطرح شود که آيا تشخيص مشکل با تظاهر اولين علايم امکان‌پذير است؟ آيا مي‌شود با توانبخشي در روزهاي ابتدايي ابتلا به اي‌ال‌اس مانع پيشرفت بيماري شد؟ اما پاسخ به اين پرسش‌ها کمي سخت است. چون اي‌ال‌اس خودش را با 2 نوع درگيري نشان مي‌دهد؛ يا ابتدا از ماهيچه‌هاي تکلم آغاز مي‌شود و سيستم اعصاب بولبار يعني بلع، تنفس و سخن گفتن را درگير مي‌کند و سپس به قسمت‌هاي ديگر مي‌رسد يا ابتدا عضلات، اندام‌ها را درگير مي‌کند و با ضعف و لاغر شدن دست و پاها آغاز مي‌شود و پيش مي‌رود تا کم‌کم قدرت تکلم فرد را هم بگيرد. وقتي کسي که اغلب در سن ميانسالي است، با حس ضعف و ناتواني يا ناکارآمدي عضله‌اي به پزشک مراجعه مي‌کند و مي‌بينيم عضله‌اش کمي هم لاغر شده براي تشخيص بيماري درخواست ام‌آر‌آي مي‌کنيم.

اما در يک فرد ميانسال؛ به دليل آرتروز و هزاران مشکل ديگر که شايع‌ترين آنها مشکلات ديسک‌هاي بين مهره‌اي است (آسيب هر ديسکي از گردن تا کمر مي‌تواند به سلسله اعصاب موجود در فضاي بين مهره‌اي فشار وارد کند و عضله مربوطه را دچار علايمي مثل بي‌حسي، ناتواني و حتي تحليل و لاغري کند)، مي‌‌توانيم تشخيص‌هاي افتراقي مختلفي بگذاريم. تشخيص اي‌ال‌اس که شيوع بالايي هم ندارد، در اين مرحله واقعا سخت است بنابراين حتي امکان دارد براي کم کردن فشار ديسک روي عضله، بيمار تحت عمل جراحي ديسک قرار گيرد يا با تشخيص مشکل تونل کارپال (عصب مچ دست)، جراحي شود. با وجود اين، هيچ‌وقت براي توانبخشي دير نيست، البته اگر امکان تشخيص به موقع باشد و توانبخشي زودتر شروع شود، نتايج چشمگيري در بهبود کيفيت زندگي بيمار خواهد داشت.

در مراحل آغازين اي‌ال‌اس، با توجه به عضوي که درگير شده، اقدام‌هاي ابتدايي انجام و توصيه‌هايي به بيمار و خانواده او مي‌شود. گاهي اصلاح نحوه نشستن، راه رفتن يا کمک گرفتن از وسايل کمکي مناسب، کافي است تا بيمار با محدوديت‌هاي به‌وجود‌آمده بتواند زندگي کند. متاسفانه گاهي آگاه نبودن خانواده‌ها به ايجاد عوارض ناتوان‌کننده و تهديدکننده حيات بيمار مبتلا مي‌انجامد. با همکاري بسيار خوب خانواده فهيم براي تاسيس انجمن، جزوه‌هاي آموزشي و حتي تمرين‌هاي ورزشي مناسب را در سايت انجمن اي‌ال‌اس قرار داده‌ايم تا بيماران و خانواده‌ها بتوانند با کمک آن کيفيت زندگي‌شان را بالا ببرند. توصيه‌هايي مانند تغيير در غذايي که بيمار مي‌خورد، واقعا حياتي است چون اختلال در بلع و اختلال در سرفه کردن مي‌تواند در کساني که غذايشان مناسب نيست، خطر خفگي و انسداد راه تنفسي را در پي داشته باشد. غذاي بيمار اي‌ال‌اس بايد شبيه بستني يا ماست چکيده باشد. او مي‌تواند چلوکباب يا آبگوشت و هرچه دوست دارد بخورد اما بايد آن را برايش به شکلي که توصيه شده درآورند. با پيشرفت بيماري، استفاده از روش گاستروستومي يا قرار دادن لوله از جدار شکم به داخل معده نقش مهمي در حفظ سلامت بيمار دارد چون خطرهاي بالقوه تغذيه و تنفس را مي‌کاهد. به علاوه، حفظ وزن بيمار هم مهم است چون تحقيقات روز دنيا نشان داده حفظ توده عضلاني (بدن بيمار بايد کمي گوشتالو باشد) در سلامت بيمار اي‌ال‌اسي مهم است. اگر خانواده اين ملاحظات را در نظر بگيرد، با مداخلات توانبخشي، به ويژه توانبخشي ريوي، طول عمر بيمار افزايش مي‌يابد. بيماران بايد از دستگاه تهويه مکانيکي غيرتهاجمي کمک بگيرند. درست مانند آنچه کنار تخت آقاي فهيم است. اين دستگاه به کمک عضلات ناتوان تنفسي بيمار مي‌آيد و هوا را با اختيار بيمار در حالت دم به ريه پمپ و در حالت بازدم خالي مي‌کند تا ريه با مشکلات فراوان از جمله روي هم خوابيدن قسمت‌هاي تحتاني مواجه نشود.

ما علاوه بر اطلاع‌رساني به مردم نياز داريم سيستم‌هاي بيمه‌گر و مسوولان را توجيه کنيم که با تحت پوشش قرار دادن برخي نيازهاي اين بيماران، مطمئن باشند به جاي صرف هزينه، در حال پس‌انداز سرمايه‌شان هستند. اگر بيمه بيمار اي‌ال‌اس را براي تهيه دستگاه تنفسي غيرتهاجمي حمايت نکند، به زودي راهي بيمارستان مي‌شود و تخت‌هاي آي‌سي‌يو را اشغال مي‌کند؛ اين اشغال طولاني‌مدت تخت‌ها که اتفاقا هم تحت‌پوشش بيمه است و هزينه‌هايي را به سازمان بيمه و البته اجتماع تحميل مي‌کند، بهتر است يا حمايت بيمه براي خريد وسيله‌اي که نياز بيمار را به مراکز خدماتي و بيمارستاني مي‌کاهد؟ بيماران مبتلا مي‌توانند با حمايت خانواده و جامعه و از همه مهم‌تر با حمايت رواني مناسب و از دست ندادن اميد، بهتر به زندگي‌شان ادامه دهند.

انجمن اي‌ال‌اس ايران چگونه شکل گرفت؟
  آذرگل فهیم و آذين فهيم در گفت‌وگو با «سلامت» از چگونگي روند شکل‌گيري انجمن اي‌ال‌اس در ايران که يکي از آرزوهاي آقاي فهيم بوده و هست، مي‌گويند:



در شروع گفت‌وگو آذرگل فهيم مي‌گويد: «پدرم 5 سالي است که اي‌ال‌اس دارد. در اين 5 سال به ‌شدت درگير اين بيماري بوديم و روزهاي تلخي را گذرانديم. سختي‌هايي که پدر مي‌کشيد از يک طرف و ترس از آينده و اتفاق‌هاي ناگوار پي‌درپي با پيشرفت اين بيماري از طرف ديگر، گرد نااميدي را گاه و بي‌گاه بر دلمان مي‌نشاند اما حرکت پدرم در اوج بي‌حرکتي به ما انگيزه رفتن به جلو مي‌داد. با چشم‌هايم مي‌ديدم پدر مدت‌هاست فلج و حتي براي تنفسش به دستگاه وابسته است اما اراده عجيبي براي مقابله با بيماري دارد و با تمام ناتواني‌اش، پرتوان بيماري را پذيرفته و با اميد به خالق اميدواري‌ها، به زيبايي دارد زندگي مي‌کند. دير به خودمان آمديم ولي دير نشده بود! براي همين با خواهر عزيزم آذين که شخصيتي تحسين‌برانگيز دارد و دوست بسيار خوبي به نام آقاي سعيد مادرشاهي که در نوع خودش انساني بي‌نظير است، براي تاسيس انجمن اقدام کرديم.»

آذين حرف‌هاي آذرگل را تاييد مي‌کند و ادامه مي‌دهد: «سعيد مادرشاهي بيشتر در هلند است تا ايران. او در حال طراحي سيستم ارتباط بيمار (زيگورات) است و پيگيري او هم نقطه شروع کار ما شد اما ما نيازمند نيروي محرکه بوديم که دکتر «مفخم» واقعا کمکمان کرد. يادم نمي‌رود روزي که گفتند دکتر «بابك زماني» منتظر ماست. فکر نمي‌کرديم کسي ما را جدي بگيرد ولي چون جدي بوديم، جدي هم گرفته شديم. با حضور بعضي بيماران و خانواده‌هاي آنها گروه را گسترش داديم. حالا زمان ثبت رسمي انجمن فرارسيده و باز مشوق ما، دکتر مفخم، سينه سپر کرد. دكتر «شهريار نفيسي» و دكتر «ناهيد بلادي‌مقدم» که از متخصصان مغز و اعصاب و اعضاي هيات علمي دانشگاه هستند نيز به جمع ما پيوستند. در پي تلاش براي يافتن بيماران و خانواده‌هاي آنها، با افراد خاصي آشنا شديم؛‌ مردي که 8 سال بود با تمام قوا با بيماري مبارزه مي‌کرد و همين مساله باعث شده بود که بيماري در او به خودش اجازه پيشرفت سريع ندهد، آقاي احمدي که چه خوب مبارزه مي‌کند و با وجود اينکه 11 سال از تشخيص بيماري‌اش مي‌گذرد، روي توانايي‌هايش تمرکز دارد. حتي خانم رضي که همسرش شهريور ماه در اثر اين بيماري فوت کرده بود هم مشتاق کمک کردن بود و ريحانه عزيز که سال‌ها از مادرش به تنهايي پرستاري کرده بود، با وجود فوت مادر مصمم و راسخ بود. سرانجام با گروهي از انسان‌هاي بااراده، اولين جلسه انجمن برگزار شد. اين هم عکس يادگاري ما که مي?بينيد. در حالي که گام‌به‌گام جلو مي‌رفتيم، ارتباط‌هاي بيشتري برقرار مي‌شد و خانواده‌مان بزرگ‌تر... از حق نگذريم پزشکان خيلي حمايت کردند.

در حال‌حاضر انجمن مراحل قانوني ثبت رسمي را مي‌گذراند و به تکميل اطلاعات لازم و موردنياز اين بيماري مي‌پردازيم و تمام منابع علمي و متون مربوط به چگونگي زندگي با اي‌ال‌اس را ترجمه مي‌کنيم و در سايت مي‌گذاريم. هدف اصلي ما براي تاسيس انجمن اين بود که مدت زماني که صرف کشف راه‌حل براي مشکلات پدر کرديم، ديگر بيماران صرف نکنند و به‌راحتي بتوانند بر مشکلات?شان غلبه کنند. از طرف ديگر، بيماران اي‌ال‌اس و خانواده‌هاي آنها اغلب با هزينه‌هاي سرسام‌آوري روبرو هستند. انجمن در نظر دارد از طريق نيکوکاران و خيرين مشتاق و علاقه‌مند، به ياري اين عزيزان در پرداخت هزينه‌هاي ضروري بپردازد.

يکي ديگر از مهم‌ترين هدف‌هاي اصلي انجمن، حمايت رواني و معنوي از بيماران است. اين حمايت شامل برگزاري دوره‌ها و جلسه‌هايي است که در آن با تکنيک‌هاي روان‌شناسي و روانکاوي به بيماران و خانواده‌هايشان براي فائق آمدن بر مشکلات روحيه مي‌دهند. قسمت انفورماتيک انجمن با مديريت سعيد مادرشاهي در حال تهيه نرم‌افزارهاي ارتباطي براي اين بيماران است.»

سعيد مادرشاهي درباره بخش انفورماتيک مي‌گويد: «زيگورات يک دستگاه با کاربري ساده براي ارتباط بيماران داراي محدوديت‌هاي حرکتي زياد با دنياي بيرون و اطرافيان است. در بخش سخت‌افزاري سيستم، 3 سخت‌افزار داريم: 1. سيستم رديابي چشم که در حال‌حاضر به بهره‌برداري رسيده. 2. سخت‌افزار امواج مغزي EEG که به‌صورت آزمايشي راه‌اندازي شده و براي بيماران فاقد هرگونه واکنش فيزيکي، مناسب است. 3. سخت‌افزار جوي براي بيماراني است که در مراحل ابتدايي بيماري‌اند و هنوز قادر به حرکت دادن انگشت‌ها هستند.

بخش نرم‌افزاري سيستم هم براساس يک شبکه درختي از نيازهاي بيمار تشکيل شده و با توجه به الگوريتم‌هاي هوش مصنوعي به‌روز و بهينه مي‌شود. بيمار با انتخاب سريع جمله‌هاي پرکاربرد مانند خارش دست راست، ساکشن ريه، نياز به تعويض پوشک و... از طريق آژير آلارم مي‌تواند مراقب را از نيازش باخبر کند. البته گزينه کيبورد همراه سيستم پيش‌بيني هوشمند کلمات هم وجود دارد که بيمار مي‌تواند هر نوع متن يا نوشته مورد نظر خود را تايپ کند و به‌صورت پيام کوتاه، ايميل و... ارسال كند. سيستم پخش و کنترل موسيقي، فيلم و عکس و کتاب الکترونيک از ديگر فوايد دستگاه است. در بيشتر کشورهاي اروپايي، اي‌‌ال‌اس تحت پوشش بيمه است و حتي شهرداري در منزل بيمار رايگان امکاناتي نظير حمام مخصوص نصب و سرويس رفت و آمد، ويلچرهاي مکانيزه و... را فراهم مي‌كند تا خانواده بيمار درد و رنج کمتري تحمل کنند. در ايران بيمه‌ها تقريبا حمايت خاصي از بيمار نمي‌كنند بنابراين اولويت ما ارائه دستگاهي با قيمت زير 5 ميليون تومان بود. برآورد فعلي از هزينه آن نزديک به 3 ميليون تومان است که در مقايسه با محصولات مشابه خارجي که بيش از 12 هزار يورو قيمت دارند، کارايي مطلوبي دارد اگر چه هنوز همه امکانات آنها را ندارد.»


خانم غزاله رستم?زاده يکي از بازديدکنندگان سايت که سال‌ها از مادرش که مبتلا به اي‌ال‌اس بوده، مراقبت کرد‌ه است و حالا پس از درگذشت مادرش، تجربه‌هاي خود را در اختيار ديگران قرار مي?دهد، نوشته: «منصوره مظلوميان، دبير ادبيات، بيش از آنکه مادرم باشد مرشدم بود. روحش شاد و يادش گرامي. اي‌ال‌اس پايان نيست بلکه نوعي يادآوري است براي نعمت‌هايي که خرده‌خرده به آدمي‌ هديه شده. ما آدميان زنده به محبتيم. کنار هم بمانيم و فراموش نکنيم تيمارداري با عشق نيازمند حمايت عاطفي است. از عزيزانمان با علاقه پرستاري کنيم.»

پاسخ «اميد» به «مهدي» که مبتلا به اي‌ال‌اس است و همسر و 3 فرزند دارد

راستش چاره ديگري نداري. هم مي‌تواني عاجز و مفلوک و فلک‌زده و نالان در برابر اين بيماري ظاهر شوي و هم مي‌تواني قوي و با روحيه در برابر آن عرض اندام کني. دلم مي‌خواهد شيوه دوم را انتخاب کني. من و همسرم نيز همين راه را رفته‌ايم و دستاوردهاي خوبي نصيبمان شده است. يعني اجازه نداده‌ايم اي‌ال‌اس زندگي ما و بچه‌هايمان را خراب و تباه كند. البته خودمان را گول نمي‌ زنيم و کيفيت زندگي‌مان با گذشته فرق کرده و آن گشت‌وگذارها تعطيل شده است ولي به ميزان زيادي داريم زندگي معمولي‌مان را مي‌کنيم.

من الان ديگر 24 ساعته از ماسک اکسيژن استفاده مي‌کنم و شش‌هايم ديگر قادر به تنفس طبيعي نيستند. غذا خوردن هم مطلقا تعطيل شده، چون ديگر ماهيچه‌هاي کمک‌کننده عمل بلع، دست از کار کشيده‌اند. حدود 18 ساعت در شبانه‌روز، غذاي مايع آماده از طريق سوند (وصل لوله به معده) به بدنم وارد مي‌شود. 2 سالي مي‌شود که اصلا سفتي زمين را لمس نمي‌‌کنم چون 24 ساعته روي ويلچر برقي هستم و گاه با آن به اين طرف و آن طرف مي‌روم. گاهي ياد بازي فوتبال که 14 سالي از کودکي مشغولش بودم، مي‌افتم و خنده‌ام مي‌گيرد. پاهايم که از کار افتاد، به همسرم مي‌گفتم اين پاها براي من خيلي عزيزند چون خيلي با آنها گل زده‌ام. حرف زدن که قربانش بروم، دريغ از يک کلمه. ديگر فقط تايپ مي‌کنم. شکر خدا هنوز حدود 40 درصد قوت در انگشتان دست راستم و و 70 درصد قوت در انگشتان دست چپم وجود دارد پس بايد بجنبم تا چيزهاي ضروري را بنويسم و بقيه‌اش را به قول معروف خدا کريم است! با جرثقيل خانگي، شب‌ها از ويلچر به تخت و صبح‌ها از تخت به ويلچر منتقل مي‌شوم. گاه آن بالا که تلوتلو مي‌خورم، هوس مي‌کنم يک دهن آواز بخوانم يا ترانه‌اي را زمزمه کنم که البته نمي‌توانم ولي گاه در دلم زمزمه مي‌کنم. بقيه وضعيت زندگي‌ام باشد براي بعد. مي‌خواهم بگويم که با تمام اينها، من و همسرم گاه يک شکم سير مي‌خنديم. البته فشار کار رسيدگي به کارهاي من روي او وحشتناک است و اوضاع به همين راحتي‌ها و خوش‌خيالي‌ها که مي‌گويم، نيست ولي مهم اين است که به اين نتيجه رسيده‌ايم که اين طوري هم مي‌شود زندگي کرد و لبخند زد. ما با هم تلويزيون نگاه مي‌کنيم و من از مشاهده غذا خوردن او لذت مي‌برم و يکي از تفريحاتم، نگاه كردن به غذا خوردن و ساير کارهاي او و بچه‌هاست. محو صحبت‌هاي او و بچه‌هايم با هم مي‌شوم و خيلي لذت مي‌برم. به‌خصوص دختر کوچکم كه تلاش مي‌کند مرا بخنداند و عواطف دختر بزرگ‌تر روحم را طراوت مي‌بخشد. همسرم طوري رفتار کرده که بچه‌ها هم با بيماري پدرشان واقع‌بينانه کنار آمده‌اند و اگر در خانه باشند، در کارهاي رسيدگي به من به راحتي شرکت مي‌کنند. باز مي‌گويم که ما مشکلات هم کم نداريم ولي مهم اين است که با يک چنين رويکرد سازنده‌اي، سراغ بيماري رفته‌ايم. اينها را گفتم تا شايد پيامي براي تو و امثال تو داشته باشد.اميد. 19 آذر 88.

برگرفته از سايت اي.ال.اس

ترجمه:ندا احمدلو

استفن هاوکينگ

استفن هاوکينگ، فيزيکدان و استاد 71 ساله فيزيک نظري دانشگاه کمبريج و موسسه فناوري کاليفرنيا که در 17 سالگي وارد دانشگاه آکسفورد شد، متولد هشتم ژانويه 1942 است. او از برجسته‌ترين و سرشناس‌ترين استادان کيهان‌شناسي در سراسر دنياست که با وجود ابتلا به بيماري عصبي عضلاني اي‌ال‌اس(ALS) در 21 سالگي، دست از کار و تلاش در زندگي شخصي و اجتماعي‌اش نکشيده و در حال حاضر از 2 بار ازدواج خود، صاحب 3 فرزند است.

هاوکينگ که از ابتداي جواني فلج شد و حتي قدرت تکلم معمولي خود را هم از دست داد، اکنون چند مدال و دکتراي افتخاري، نشان‌هاي سلطنتي و عضويت در جامعه سلطنتي انگلستان و عضويت در جامعه اسقفان دانشمند را دارد. او 30 سال کرسي رياضيات لوکاس را هم داشت و با پشتکار مثال‌زدني و اميد فراوان به زندگي، تا جايي پيش رفت و با بيماري سختش دست و پنجه نرم کرد که موفق به کسب عنوان ارزشمند «مرد سال فيزيک دنيا» هم شد. اين استاد و دانشمند مشهور دنيا تمام تحقيقات، نوشتن مقاله‌ها و... خود را پس از فلج کامل انجام داده است. او مي‌تواند با دستگاهي خاص، با اطرافيان خود حرف بزند و از اواخر دهه ??، از صندلي چرخدار استفاده مي‌کند و هيچ‌کدام از اجزاي بدنش به جز 2 انگشت دست چپش قدرت حرکت ندارد. هاوکينگ با اين 2 انگشت مي‌تواند دکمه‌هاي رايانه بسيار پيشرفته‌اي را فشار دهد که مختص او ساخته‌ شده است. اين رايانه به جاي او حرف مي‌زند و رابطه‌اش را با دنياي خارج برقرار مي‌کند.

نوشته‌ها و نظريه‌هاي متعدد اين دانشمند در زمينه‌هاي کيهاني‌شناسي، جاذبه کوانتوم، تابش هاوکينگ، چگونگي پيدايش کهکشان‌ها و تئوري سياه‌چاله‌ها از معروف‌ترين آثار وي در زمينه فيزيک نظري است که راه ورود و تحقيق در اين زمينه‌ها را براي دانشجويان اين رشته هموار کرده است.

فوکو دو کلوکس

فوکو دو کلوکس، رياضيدان و دانشمند علوم کامپيوتر، متولد 20 دسامبر 1954 بود که تا آخرين لحظه‌هاي عمرش در 10 نوامبر 2006 هم دست از کار و تحقيق نکشيد. او يکي از اعضاي موسس پروژه E8 بود که حتي بعد از تشخيص ابتلا به ALS در سال 2005، بازهم دست از کار نکشيد و تا پايان عمر در کنار گروه تحقيقاتي به انجام فعاليت درباره اين پروژه مشغول بود.



دايتر دنگلر
دايتر دنگلر، خلبان نيروي دريايي ايالت متحده آمريکا در جنگ ويتنام و يکي از 7 نجات‌يافته زندان لائو در لائوس بود که پس از 23 روز تلاش، نجات يافته دنگلر تا زمان مرگش هم خلباني مي‌کرد تا اينکه بيماري ALS او در اواخر عمرش تشخيص داده شد و در هفتم فوريه 2001 به دليل ابتلا به اين بيماري جان خود را از دست داد.



دان روي

دان‌ روي، فوتباليست محبوب انگليسي سال‌هاي دور تيم‌هاي لسترسيتي، هال‌سيتي، ساندرلند، منچسترسيتي و ليدز يونايتد در 10 جولاي 1927 به دنيا آمد. او که بيشترين شهرت و افتخار را با تيم ليدز يونايتد تجربه کرد، توانست از سال 1974 تا 1977، اداره تيم انگستان را هم بر عهده بگيرد. ابتلا به بيماري ALS در سال 1987 در دان روي تشخيص داده شد و در 26 مي 1989 به دليل ابتلا به اين بيماري درگذشت.



ديويد نيون

ديويد نيون، بازيگر انگليسي و برنده جايزه اسکار است که فيلم‌هايي مانند دور دنيا در 80 روز و پلنگ صورتي را در کارنامه کاري خود دارد. وي در 29 جولاي 1983، در کشور سوئيس و در حالي که 73 سالگي را پشت‌سر مي‌گذاشت، به دليل ابتلا به بيماري اي‌ال‌اس در گذشت.



مائوتسه دونگ

مائوتسه دونگ، رهبر سياسي و نظامي چين و رهبر جمهوري خلق چين از سال تاسيس آن (1949) تا زمان مرگ خود (1976) بود. او يکي از مهم‌ترين چهره‌هاي سياسي در تاريخ جهان مدرن و يکي از جنجالي‌ترين چهره‌هاي سياسي، حتي 30 سال پس از مرگش است. دونگ چند ماه قبل از مرگش از ضعف شديد در عضلات بدن رنج مي‌برد و کمي بعد از تشخيص ALS هم جان خود را از دست داد.

نوميدي

همسايه مرگ است



دکتر بهروز بيرشک

روان‌شناس و دانشيار دانشگاه علوم پزشکي تهران

من به آقاي فهيم به‌دليل مثبت‌انديشي و روحيه خوبشان تبريک مي‌گويم. يکي از مسايل بسيار مهمي ‌که در تمام مراحل زندگي به‌خصوص در برخورد با بيماري‌هاي سخت به ما کمک مي‌کند، اميدواري و روحيه خوب است. الگوهاي خوب و معاشرت با دوستاني که احساس اميد را در ما زنده مي‌کنند و ارتباط برقرار کردن با افرادي که مشکل‌هايشان شبيه به ماست، به بالا بردن انرژي مثبت در ما كمك مي‌كند.

در برخورد با مشکل‌هاي زندگي از هر نوع که باشد، داشتن روحيه خوب را هيچ وقت فراموش نکنيد و بدانيد کسي که در مواجهه با کوچک‌ترين مشكلي مايوس مي‌شود، با پذيرش نااميدي، به راهي قدم مي‌گذارد که در آن خبري از زنده بودن و زندگي نيست. مشکل‌هايي در زندگي همه وجود دارد اما براي هر مشکلي قطعا راه‌حلي هست بنابراين هيچ وقت نبايد مايوس شد.

مساله بسيار مهم ديگر که باعث شده اين دوست گرامي و کساني مانند او، در بدترين شرايط هم موفق شوند، پذيرفتن واقعيت است و اعتقادهاي درست كمك مي‌كند افراد بتوانند با مشکل‌ها روبرو شوند. منظور از اعتقادات فقط اعتقادات مذهبي نيست بلکه هر اعتقاد و باور مثبتي است که فرد در مورد خود داشته باشد. افرادي که در برابر مشکل‌ها و ناملايمات زندگي روحيه‌شان را از دست مي‌دهند، بايد بدانند اين موضوع کاملا دست خودشان است. جسم و روان ما رابطه نزديکي با هم دارند و روحيه بهتر مسلما روي جسم ما نيز تاثير مي‌گذارد كما اينكه بسياري از بيماري‌ها مانند زخم معده، آسم و فشارخون منشاء رواني دارند. افرادي که با بيماري‌هاي جسمي‌ مواجه مي‌شوند بايد توجه داشته باشند داشتن روان سالم‌تر و احساس اميدواري باعث مي‌شود در مقابله با مشکل‌هاي جسمي ‌بتوانند موفق‌تر عمل کنند. از دست دادن بخشي از سلامت جسم به معني از بين رفتن کل وجود ما نيست. همه ما توانايي‌هايي زيادي داريم که از بيشتر آنها استفاده نکرده‌ايم. با به کار بردن اين توانايي‌ها، مي‌توانيم از پس مشکل‌ها برآييم و نقص جسمي‌ را جبران کنيم. مطالعه‌هاي زيادي نشان داده است داشتن روحيه خوب در افرادي که مشکل‌هاي جسمي ‌داشته‌اند، از پيشرفت بيماري جلوگيري و روند بيماري را کند مي‌کند. در بسياري موارد افراد با اميدواري و روحيه خوب موفق شده‌اند بيماري جسمي ‌را شکست دهند؛ افرادي مانند آقاي فهيم. فقط کافي است چشم‌هايمان را باز کنيم و آنها را ببينيم و دريابيم که داشتن روحيه خوب چطور مي‌تواند در تمام زمينه‌هاي زندگي موثر باشد.

گزارش اولین گردهمایی بیماران ای.ال.اس






1- شرح برنامه

اولین گردهمایی بیماران ای.ال.اس در روز 30 خردادماه 1392 در محل سالن اجتماعات بیمارستان فیروزگر تهران برگزار شد.

این مراسم درست یک روز قبل از روز جهانی ALS (31 خرداد مصادف با 21 جون) با هدف  اطلاع‌رسانی به بیماران و خانواده‌هایشان توسط استادان ارجمندی همچون  آقایان دکتر بابک زمانی، دکتر شهریار نفیسی، دکتر حبیب مفخم و خانم دکتر الهه الهی تشکیل گردید.

 مراسم ساعت 10 صبح بعد از تلاوت آیاتی چند از کلام‌الله مجید و اجرای سرود ملی، با خوشامدگویی و معارفه توسط خانم آذرگل فهیم آغاز گردید. در ادامه اساتید ارجمند با توجه به زمینه تخصصی خود و تجربیات ارزنده‌شان به صحبت در خصوص بیماری پرداختند. این سخنرانی‌ها  مواردی چون معرفی بیماری، علل پیدایش آن، بررسی زمینه‌های ژنتیکی، بررسی در ایران و سایر کشورها، اطلاعاتی در خصوص دارو و درمان، تغذیه، ورزش، تکنیک‌های کنترل بیماری و … را شامل شد.

در این مراسم به همت شرکت پرشین ایده‌آل سیستم کیکی برای روز جهانی ALS تهیه شد و در حین مراسم با کیک،  شیرینی و آبمیوه از دوستان پذیرایی شد

پس از استراحتی کوتاه، مراسم با صحبت‌های آقای امیر احمدی – یکی از بیماران – ادامه یافت. همچنین خانم حنانه خضرایی به قرائت یکی از شعرهای امیدبخش امید شریعت پرداخت و زندگی‌نامه کوتاهی از استیون هاوکینگ توسط خانم آذرگل فهیم ارائه شد.



در انتهای مراسم پزشکان به ارائه پاسخ سئوالاتی که از حضار به صورت کتبی  جمع‌آوری شده بود پرداختند.



2- ارزیابی برنامه

تعداد شرکت‌کنندگام این برنامه در حدود 40 نفر بود. با توجه به فرم‌های نظرسنجی که توسط حضار محترم تکمیل شده بود در مجموع برنامه بسیار خوب و مفیدی برگزار گردید. ایرادهای وارده نیز به محل برگزاری مراسم (طرح ترافیک بودن منطقه بیمارستان و همچنین پله‌های سالن) و خالی بودن جای این روان‌شناس و روانپزشک خبره بود. امید می‌رود که در مراسم‌های بعدی این اشکالات رفع گردد و مراسم به نحو پربارتری برگزار شود.

3-  انجمن ALS ایران

جمعی از بیماران و خانواده‌های آن‌ها با همکاری این اساتید ارجمند در صدد تشکیل انجمن ALS می‌باشند. در این مراسم از همه عزیزان دعوت شد که در صورت تمایل به همکاری با انجمن از طریق شماره تلفن 09366849674   با ما در تماس بمانند.

تهیه از:  آذرگل فهیم

** ALS؛ درماني ندارد


دكترداريوش نسبي تهراني متخصص مغز و اعصاب مي گويد: بيماري ALS ، عارضه اي است كه بخشي از سيستم اعصاب را از مسير اصلي كارش جدا كرده و فرد را دچار تحليل عضلاني مي كند كه نه تنها علت مشخصي ندارد بلكه هنوز تحقيقات و پژوهش هاي علم پزشكي ناتوان از درمان قطعي براي اين بيماري است.
اين متخصص مغز و اعصاب درباره علايم اين بيماري افزود: اين بيماري به طور تدريجي علايم ظاهري خود را نمايان مي كند و يك بيماري پيش رونده است كه ابتدا عضلات پاها و سپس دست ها را دچار مشكل كرده به گونه اي كه اين عضلات قدرتشان را از دست خواهند داد.
وي اظهار داشت: اگر بيماري گسترش پيدا كند صداي فرد تغيير مي كند و در غذا خوردن دچار مشكل و حتي خوردن مايعات هم برايش سخت مي شود و فرد را دچار معلوليت مي كند، فاكتورهاي زيادي در ايجاد اين بيماري دخيل هستند و در اين ميان عوامل ژنتيكي تنها ۵ تا ۱۰ درصد ابتلا به اين بيماري را شامل مي شود.
تهراني نسبي ادامه داد: اگرچه اين بيماري درمان كاملي ندارد اما يكي از داروهايي كه گفته مي شود پيشرفت درمان را كند مي كند، داروي ديلوزول است، بقيه داروها بيشتر براي درمان علامتي و حمايتي تجويز مي شوند، استفاده از دستگاه هاي كمك كننده تنفس، گفتار درماني، كاردرماني و استفاده از پرستار خانگي از درمان هاي جانبي اين بيماري است.
وي نقش آفريني سازمان هاي مردم نهاد بويژه بنياد بيماري هاي نادر ايران را در توانمندسازي اقشار آسيب پذير جامعه ضروري دانست و گفت: به خاطر صعب العلاج بودن اين بيماري، ايجاد انگيزه و روحيه بخشيدن به بيماران در بهبود و كيفيت سطح زندگي بويژه افزايش طول عمر بيماران بسيار حائز اهميت است.
نسبي تهراني تصريح كرد: فعاليت هاي بنياد بيماري هاي نادر ايران به عنوان تنها نهاد پيشگام در كاهش دغدغه هاي درماني اين نوع از بيماران بسيار ارزشمند است و تنها نسخه اي كه مي توان به اين بيماران داد حفظ اميد در زندگيشان است، زيرا اميد نتايج مثبتي به همراه دارد و در كنترل بيماري موثر است و اين اميدبخشي به بيمار، منتهي به خود بيمار نيست بلكه وظيفه خانواده، جامعه، سازمان ها و وزارت بهداشت است كه اميد را در بين بيماران زنده نگه دارد.
خانم حنانه خضرايي از اعضا هيات مديره انجمن در شرف تاسيس ALS كه متاسفانه اخيرا نيز مادر خود را بدليل ابتلا به بيماري ALS از دست داده، درباره بيماري مادرش گفت: مادرم در ۴۰ سالگي مبتلا به بيماري ALS شد، برعكس ساير بيماران ابتدا تكلمش مشكل پيدا كرد و سپس بتدريج عضلات دست و پايش ضعيف و ضعيف تر شد، به فاصله چند ماه ويلچر نشين شد و به مرور زمان دستگاه تنفسي اش هم مشكل پيدا كرد و تا آخر حيات كوتاه مدت خود با كمك دستگاه اكسيژن تنفس مي كرد.
وي ادامه داد: مادرم تمام زندگي و نيازش خلاصه شده بود در حركت چشمانش، روي تابلويي بزرگ حروف الفبا را نوشته بوديم و نيازش را با اشاره به تك تك حروف الفبا نشان مي داد.
اين عضو هيات مديره انجمن ALS از هزينه هاي سرسام آور بيماري و مشكلات درمان مادرش گفت و اينكه خانواده هاي مبتلا از پس تامين هزينه فوريت هاي پزشكي، تجهيزات و دارو بر نمي آيند و بيمارستان ها هم بيماران ALS را پذيرش بلندمدت نمي كنند. با توجه به نياز بيمار به دستگاه تنفسي و همچنين گروه پزشكان متخصصي چون ارتوپد، فيزيولوژيست، روانپزشك هزينه درمان بسيار سخت و غيرقابل تحمل خواهد بود.
خضرائي كه پس از فوت مادرش براثر عارضه ALS تصميم به تاسيس انجمن بيماران نادر ALS در ايران گرفته اكنون توانسته با تحقيقات گسترده، پزشكان متخصص خدمتگزار و بيماران دردمند و نيازمند را گردهم آورد.
هم اكنون به همت اين بانوي خير و تلاش هاي بي وقفه اعضا، انجمن در حال تاسيس با انجمن بيماران ALS اروپايي در ارتباط و تعامل است.
منبع :ایرنا کدخبر :     80740536(3428025)

رسوب خلط بلغم در مغز موجب بروز بیماری اﯼ ﺍﻝ اس می شود

سید علی ابوالحبیب در گفت‌و‌گو با خبرنگار بنیاد بیماری های نادر اظهار داشت: یکی مسائل روزمره زندگی انسان استفاده از انواع غذاها برای رفع گرسنگی و ادامه حیات است. در گذشته‌های نه چندان دور مردم نسبت به غذاهای مصرفی روزانه خود اطلاعات زیادی داشتند و می‌دانستند که چه غذایی باید مصرف و آن را چگونه طبخ کنند و چه نوع مواد غذایی برای بدنشان مفید است.

وی گفت: به عنوان مثال، یکی از غذاهای سنتی ایرانیان کشک بادمجان است و برخی از افراد نمی‌دانند که چرا کشک را همراه بادمجان مصرف می‌کنند و نه همراه با کدو؟ علت آن است که چون مردم در قدیم مزاج خود را بهتر از امروز می‌شناختند، برخی از آنها اصلاً بادمجان مصرف نمی‌کردند و بعضی دیگر هم که مصرف می‌کردند، به صورت کشک همراه با بادمجان بود تا مزاج غذا را متعادل کنند.

این محقق طب اسلامی افزود: بادمجان سرخ‌کرده در روغن به تنهایی موجب تولید سودا در خون می‌شود؛ یعنی خلط سودا را در بدن افزایش می‌دهد و زیاد شدن این خلط در بدن موجب بروز بیماری‌های پوستی و ناراحتی‌های اعصاب و روان می‌شود.

ابوالحبیب اضافه کرد: استفاده از کشک به تنهایی موجب لختی بدن، بی‌خوابی و در بعضی از افراد، موجب بروز بیماری‌هایی مانند صرع می‌شود. این در حالی است که غذای توأم کشک و بادمجان مضرات هیچ کدام از این دو را ندارد زیرا بادمجان از نظر مزاج گرم و خشک و کشک سرد و خشک است؛ با مخلوط کردن این دو با یکدیگر، غذایی به دست می‌آید که از نظر طبع نزدیک به معتدل می‌شود.

وی بیان داشت: شناخت مزاج و نیز شناخت مزاج غذاها موجب می‌‌شود که انسان از مواد غذایی به نحو احسن استفاده کند و کمتر مبتلا به بیماری یا کسالت شود.

ابوالحبیب عنوان کرد: ام اس و ALS از جمله بیماری هایی هستند که رسوب خلط بلغم در مغز موجب بروز آن می شود و مصرف غذاهایی با طبع سرد می تواند بروز اینگونه بیماری ها را افزایش دهد.

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

گفت‌وگو با فرح شریعت، مدیر بنیاد ای.ال.اس ساین به مناسبت روز جهانی ای.ال.اس، ۲۱ ژوئن

زندگی با “ویلچر” هم زیباست!


(گزارش ۲۴ ساعت زندگی با بیماری ای.ال.اس)

   از آنجا که بیماری ای.ال.اس در ایران زیاد شناخته شده نیست (ولی متاسفانه مبتلایان به آن کم نیستند)، مطالب آموزشی در این زمینه بسیار اندک است. بخصوص انتشار تجارب شخصی در حد صفر است. این نقیصه، مشوق اصلی من و همسر عزیزم برای راه اندازی سایت تخصصی “ای.ال.اس – ایران” (*) بود. در همین رابطه هم بود که تصمیم به نوشتن ۲۴ ساعت از زندگیم گرفتم.

   کسانی که سایر نوشته های مرا خوانده اند، از میزان پیشرفت این بیماری در جسم من با خبرند. منتها برای اطلاع سایرین و قابل فهم شدن این نوشته، لازم است به طور مختصر توضیح دهم که پس از حدود ۴ سال، تقریبا در پیشرفته ترین مرحله بیماری به سر می برم. کلیه ماهیچه های بدنم فلج شده و کمترین تحرکی ندارم. در طول ۲۴ ساعت یا روی تختم یا صندلی مخصوص. مطلقا قادر به حرف زدن نیستم. ماسک تنفس، لحظه ای از صورتم دور نمی شود. تغذیه ام از طریق لوله سوند که به معده ام وصل است، انجام می شود. کله ام یک طرف کج شده و آب دهانم جاری می شود که باید یک نفر مرتبا با حوله تمیز کند. تتمه رمقی در انگشتان دست چپم باقی است که این نوشته ها با آن صورت می گیرد. البته کامپیوترم ویژه معلولان است و باعث می شود فشار زیادی به انگشتانم – که حالت سِر شده دارند – نیاید. با این حال پس از تایپ چند کلمه، دیگر حرکت نمی کنند و باید دقایقی استراحت کنند. به همین دلیل تایپ کردن این نوشته کوتاه و ساده، چندین هفته به درازا انجامید. دلم نمیاید که – طبق عادت سالیان – از نوشتن با دست دل بکنم و الا کامپیوتر جدیدم (که می توانم بدون دست و با چشمانم با آن کار کنم) تقریبا آماده است.

  مخاطب اصلیم در این نوشته، همدردان عزیز مبتلا به ای.ال.اس و نزدیکان شان است تا نسبت به پیشرفت بیماری واقع بین باشند و از هم اکنون برای آینده زندگی بیمار و الزامات و و وسایل آن، چاره جویی و برنامه ریزی نمایند. اگر چه می دانم بسیارانی هستند که از لوازم و امکاناتی که بیمه و شهرداری محل در اختیار من گذاشته اند برخوردار نیستند و فکر به مشکلات این عزیزان، پیوسته آزارم میدهد. با این حال، در تجاربم، فوائدی کلی برای عموم وجود دارد.

  بانویی ارجمند که دایی اش مبتلا به ای.ال.اس است برایمان نوشته بود که چرا به جای ترویج بیشترامیدواری، بر روی لاعلاج بودن بیماری تاکید می کنید.

   سایت ما قطعا به این تذکر با ارزش توجه خواهد کرد. امید به بهبودی – و حتی اعتقاد قلبی به “معجزه” که خود اوج امید است – چراغ زندگی را در بیمار، فروزان نگاه خواهد داشت. به قول حافظ :

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب      باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

 اما، و متاسفانه، در مواردی دیده ایم که رویکرد اغراق آمیز به آن، بیمار و اطرافیانش را از واقع بینی بازداشته است. و این از هر لحاظ به ضرر بیمار تمام می شود. مثلا در یک نمونه در تهران– به رغم تاکید پزشک بر لاعلاج بودن این بیماری – خانواده بیمار، تحت تاثیر حرف این و آن، هست و نیست خود را فروختند و خرج معالجه های عجیب و غریب در نقاط مختلف کشور کردند و اکنون در تامین الزامات برای گذران روزانه بیمار، درمانده اند. در نقطه مقابل، زمانی که همسرم از دکتر معالجم (هلندی)  پرسید آیا صلاح می داند ما طب سوزنی را روی “امید” امتحان کنیم، دکتر با این جواب صمیمانه و قاطع، قانعمان کرد: “حتی اگر بیمار، برادر خودم بود، به او می گفتم این کار را نکن، چون که فایده ای ندارد”. این سخن را زمانی که رفتن سراغ “انرژی درمانی” را با وی مطرح کردیم، تکرار کرد.

  در نمونه دیگر، ما در همان آغاز، از پروفسور سمیعی از معروف ترین جراحان مغز و اعصاب در جهان درخواست وقت کردیم (در شهر هانوفر آلمان). گفت ابتدا پرونده پزشکی و نتیجه عکس و آزمایش ها را برایم بفرستید. دکتر هلندی من (اسخلهاس) با بزرگواری، پرونده را به انگلیسی ترجمه کرد و به ضمیمه نامه ای از خودش، برای پروفسور سمیعی فرستاد. ایشان با مطالعه پرونده به ما جواب داد نیاز به ویزیت من نیست؛ بیماری شما ای.ال.اس است و فعلا لاعلاج؛ زیر نظر پزشک خودتان ادامه دهید. یعنی به جای گذاشتن خرج کلان روی دست ما، صادقانه نظر قاطعش را با نامه به ما داد و ما را قدردان خود نمود.

   راستش من در همه این موارد، ابتدا در درونم کمی احساس نا امیدی کردم، ولی زود به خودم مسلط شدم و در دلم گفتم به امید کاذب نباید دل بست. در عوض، سخنان دکتر اسخلهاس که می گفت پزشکان و دانشمندانی در سراسر دنیا دارند ۲۴ ساعته روی علاج این بیماری کار می کنند – و خودش نیز همان روزها به سمینار علمی مهمی راجع به ای.ال.اس به کانادا رفته بود – و گفت که احتمال داده می شود طی ده سال آینده ، تحقیقات برای علاج این بیماری به نتییجه برسد ، نور امید را  در دلم روشن تر کرد. امید، نیروی قدرتمندی در درون انسان است. با این که طبق نظر پزشکان معالج، زیاد مهمان این دنیا نخواهم بود (کمتراز یک سال!) با این حال، حتی شنیدن زمان ده سال، نا امیدم نمی سازد. گو این که بخشی از این شادیم برای پیدا شدن چشم انداز علاج و درمان برای همه بیماران است.

  اخیرا دختر خانم دانشجویی در ایران که مادرش به ای.ال.اس مبتلاست و او پرستاری از مادرش را به عهده دارد، برایمان نوشته بود: ای کاش ساعاتی نزد شما بودم و شما را می خنداندم. آن قدر این حرف صمیمانه او به دلمان نشست و روشنی و گرمی به قلب مان آورد که حد ندارد. همسرم برایش نوشت که تو با همین جملات، از راه دور کار خودت را  کردی. به راستی که فقط نباید منتظر حوادث دلخواه بزرگ ماند، بلکه با هر چیز کوچکی ، دل را  و امید را روشن نگاه داشت.  “… ویک باردربیابان کاشان – هوا ابرشد – وباران تندی گرفت – وسردم شد – آن وقت درپشت یک سنگ – اجاق شقایق مراگرم کرد …”

  بنابراین، امید و واقعگرایی باید همواره به موازات هم حرکت کنند و نباید یکی را به ضرر دیگری تضعیف کرد. اگر با واقع بینی، شرایط، وسایل و الزامات ضروری را برای این قبیل بیماران فراهم نکنیم، به زودی آن امید اولیه هم به یاس و روحیه باختگی تبدیل می شود.

  ضمنا اگر در این نوشته، کمی بیش از حد وارد برخی جزئیات میشوم، حمل بر بی ادبی نشود، عمدی است و این شفافیت را برای بیمار و اطرافیانش ضروری میدانم. چون که این بیماری – به خصوص در مرحله پیشرفته اش – پر از نکبت و ناراحتی است و لازم است با روحیه قوی، واقع بینی و برنامه ریزی، از دامنه عوارض آن کاست. واقعیت تلخ این است که در این مرحله، بیمار به یک نوزاد می ماند که مادر پس از تمیز کردن همه جایش او را قنداق کرده و پسی از دادن شیر در گهواره می گذارد. کاش مثل نوزاد از همه جا هم بی خبر بود! مغز و ذهن و عواطف و هوشیاری بیمار مثل قبل است؛ در نتیجه، سرنوشت اش را همواره در برابر خود می بیند. یعنی من (در آستانه ۶۰ سالگی) هر لحظه می بینم که مرا مثل یک نوزاد تر و خشک می کنند، بدون این که دست و پا زدن نوزاد را هم داشته باشم!

  نکته دیگر این که برخلاف افراد فلج و قطع نخاعی، بیمار مبتلا به ای.ال.اس پیشرفته، با این که فاقد حرکت است، مثل آدم های سالم ، بدنش هر نوع دردی را حس می کند.

  این بحث، حاوی پیام مهمی برای اطرافیان بیمار مبتلا به ای.ال.اس می باشد: عزیزتان مثل نوزاد، نیاز به مراقبت و رسیدگی مستمر دارد.

  بیدارباش!

        حدود ساعت ۹ صبح زنگ در به صدا در می آید. شنیدن آن حسابی خوشحالم می کند، چون که خلاصی از زندان ۱۱ ساعته تختخواب را مژده می دهد. پرستار است و آمده برای کمک به کارها و نیازهای صبح من. این ها از موسسه مددکاری منطقه مان می آیند و حقوق شان را بیمه می پردازد. مرکب از چند خانم و آقا که هر بار یکی شان می آید. منتها پرونده هر بیمار را به یکی می سپارند و پیگیر مشکلات بیمار و پاسخگوی اصلی به اداره، اوست. مسئول پرونده من خانمی است میانه سال به نام “مانون” که بسیار خون گرم و حراف و خنده روست و بیشتر شیفت های رسیدگی به من را نیز خودش می آید. اینها هر روز ۴ بار می آیند که بعدا توضیح خواهم داد. البته کار پرستارانی که از شب تا صبح برای مراقبت از من میایند، از اینها جداست.

   مهم ترین کار پرستاران روز، همین نوبت صبح است که شامل توالت بردن هر روزه و سه بار دوش در هفته می شود. سه بار حمام، انتخاب خود من است و الا می شود دفعات آن را کم یا زیاد کرد.

  برنامه ام اینطوری است: ۱۰ شب تا ۸ صبح در رختخواب. ۹ تا یک ظهر روی صندلی. یک تا ۴ در تختخواب، ۴ بعد از ظهر تا ۱۰ شب روی صندلی. البته دو سه ساعت آخر تختخواب لحظه شماری می کنم برای رفتن روی صندلی و دو سه ساعت آخر نشستن روی صندلی، لحظه شماری می کنم برای رفتن روی تخت! این ییلاق- قشلاق، داخل اطاق پذیرایی مان صورت می گیرد. چون که ۸-۷  ماه است که از ترس سرماخوردن بیرون نرفته ام. با توجه به از کارافتادن شش ها، سرماخوردن و چرک کردن ریه ها، از عوامل مهم مرگ زودرس بیماران ای.ال.اس است. تازه، من هوا سرد نشده به اصرار همسرم سه رقم واکسن هم برای پیشگیری زده ام! (واکسن های: سرماخورگی + آنفلونزا + آنفلونزای مکزیکی که خود دکتر عمومی آمد و در خانه تزریق کرد). راستش با داشتن ماسک هوا بر صورت، بیرون رفتن، زیاد هم دلچسب نیست. چون که از هوای تازه خبری نیست و تو در زیباترین و سرسبزترین پارک ها نیز هوای دستگاه را تنفس می کنی. البته از مدتها قبل گیره هایی در پشت ویلچرم کار گذاشته اند تا بتوانیم دستگاه تولید هوا را با باطری بزرگش اش روی آن نصب کنیم برای بیرون رفتن. چشم انتظار گرمتر شدن هوا هستم تا بیرون بروم و به شوخی های همسرم نیز کاری ندارم که می گوید برای تو باید مثل فیلم “حسن کچل” مرحوم علی حاتمی از خانه تا کوچه سیب بچینم تا بیرون بروی!

  پرستار سلام و صبح به خیر به همسرم و من گفته و دستم را می فشارد. از زیر ماسک با لبخندی جوابش را می دهم. قبل از آمدن او همسرم شلنگ یک متری نازک (به قطر تویی خودکار بیک) را که یک سرش به  کیسه ماده غذایی مایع (و دستگاه کوچک الکتریکی پمپاژ کننده آن) و سر دیگرش به سوند معده  من وصل است، را جدا می سازد. این لوله از شب تا صبح (حدود ۱۲ ساعت طبق دستورالعمل) به من غذا رسانی می کند.

   اولین کار پرستار، رفتن سراغ کلاسور پر صفحه ای است تا ببیند همکار نوبت قبلش تذکر جدیدی نوشته یا نه؟ چند نمونه از تذکرات:

   – “امید” کتف چپش درد می کند، موقع پوشاندن لباس مراقب باشید.

  – زخم شست پایش هنوز به محلول “بتادین” نیاز دارد.

  – درخواست کرده زیر بغلش دوبار صابون زده و شسته شود.

   – موقع چرخاندن روی تخت، اول کمی گردنش را به آن سمت بچرخانید تا رگ به رگ نشود….

  نظم کارشان خیلی برایم جالب است. مانون هراز گاهی تذکرات سرجمع شده را می برد تایپ می کند و به عنوان ضوابط مهم داخل کلاسور قرار می دهد.

 کار بعدی، پوشاندن جوراب طبی مخصوص به پایم می باشد. (شبیه جوراب واریس) جورابی خیلی کشی و تنگ که پوشاندنش تا زانو کار راحتی نیست و همسرم به اغلب شان – که زورشان نمی رسد – کمک می کند. یعنی پای مرا محکم نگاه میدارد تا آنها جوراب را پایم کنند. چون که از حالا تا شب، پایم روی صندلی آویزان خواهد بود، و  این باعث اخلال در گردش خون در پاها و عوارض جانبی دیگر می شود، در نتیجه، پاهایم حسابی باد می کنند و کبود رنگ می شوند. باد کردن پاها باعث شد تا ناخن شست پایم توی گوشت فرو رود. زیاد به آن توجه نکردیم تا این که بر اثر برخورد چند باره به این طرف و آنطرف به هنگام جا به جایی، به جراحت و پیدایی گوشت اضافه در گوشه شست پا منجر شد که دکتر آمد و با بی حسی موضعی آن را جراحی کرد. بعد هم این جوراب های کشی را توصیه نمود که نتیجه مثبتی داشت. این جوراب با فشار خود مانع متورم شدن پاها می گردد. اوایل، تحمل این جوراب برایم سخت بود، چون که پایم داغ می شد و کزکز می کرد، ولی بعدا عادت کردم. منتها با متخصص چانه زدم که شب ها درشان بیاورم، چون که با جوراب خوابم نمی برد.  خوب است در همین جا بگویم که همسرم از ابتدا تا انتها برکار پرستارها نظارت دارد و به میزان زیادی کمک شان نیز می کند. این کمکها، علاوه بر کارهایی است که حتما به کمک دو نفر نیاز هست. واقعیت این است که مدیریت، نظارت و دخالت او تاثیر به سزایی در بالا بودن کیفیت رسیدگی ها دارد. اگر یک نوبت خودش حضور نداشته باشد، افت کار کاملا محسوس است. چون که به تمام ظرائف مشکلات، نیازها و روحیات من اشراف دارد و از اینها مهمتر عشقی است که از فراز امور اجرایی به همه چیز پرتو افکنی می نماید.

   حالا نوبت عملیات بلند کردن من از تخت فرارسیده است.  طبعا برای بلند کردن یک آدم ۷۵-۷۰  کیلویی راهی جز استفاده از جرثقیل (لیفت) وجود ندارد. ما اسم آن را گذاشته ایم “بالابر خانگی”. در بیمارستان ها استفاده می شود ولی به معلولانی مثل من نیز در خانه می دهند. ابتدا برزنت مخصوصی را در زیرم پهن می کنند. اول مرا به پهلو می غلطانند. سپس یکطرف برزنت را تا می توانند، زیرم فرو می برند. بعد برم میگردانند سرجایم. حالا سر برزنت را از این طرف در می آورند. با این دو حرکت، من وسط برزنتم. به شروع قنداق کردن نوزاد شبیه است! در این موقع حوله کوچکی را روی وسط پاهایم می گذارند، تا شلوار راحتی ام را بیرون بیاورند. خوب است اشاره کنم که به علت مشکلات دفعات دستشویی رفتن، شورت نمی پوشم. دو لایه شلوار کار را دشوار می کند. همین طور برای مشکلات لوله سوند معده، از زیرپیراهن استفاده نمی کنم.

   در ۴ سر برزنت، گیره های مربع شکل وجود دارد. در بازوی ۴ شاخه بالابر نیز ۴ قلاب وجود دارد که پایین می آید و توسط پرستار به چهارگوشه برزنت وصل شود. تمام حرکت های بالابر الکتریکی است و به وسیله رموت کنترل هدایت می شود. صندلی مخصوص دوش و توالت لحظاتی قبل به داخل اطاق آورده شده است. دوش و توالت ویژه را دوسال قبل، شهرداری با هماهنگی با شرکت اجاره دهنده خانه، چسبیده به اطاق پذیرایی مان ساخت؛ چون دیگر استفاده از سرویس های خانه – بخصوص دوش در طبقه بالا- مقدور نبود. وسط صندلی، مثل “یو” باز است و ظرف مخصوص توالت به صورت کشویی در آن قرار می گیرد. دو نفری تلاش می کنند تا مرا درست در وسط بنشانند. گیره های بالابر را از برزنت جدا می کنند و بالابر را به گوشه ای دیگر می برند. در این جا همسرم ماسک بزرگ که تمام دهان و دماغم را گرفته را با ماسک دیگری که فقط در سوراخ بینی فرو میرود، عوض می کند. زیر به محض این که عمودی می نشنیم آب بینی ام جاری می شود و با ماسک بزرگ نمی شود آن را به راحتی تمیز کرد. وسط این شلوغی ها آمدن آب بینی – که معمولا تا پایان توالت و دوش ادامه میابد – خیلی آزار دهنده است. لازم است در این فاصله بین ۷ تا ۱۰ بار دماغم با دستمال تمیز شود. به علت حساسیت کار و سرعتی که لازم است، این کار را همسرم خودش انجام می دهد و به دست کس دیگر نمی سپارد. چون باید به سرعت ماسک را بیرون بکشد، بینی ام را تمیز کند و بلافاصاله ماسک هوا را بچپاند توی دماغم. چون که در همان چند لحظه احساس خفگی میکنم. مثل گیر کردن ته استخر، یا گاز گرفتگی در زیر کرسی مادر بزرگ (یادش به خیر!) از آن جا که انجام کلیه کارهای ارادی از من سلب شده و فین نیز نمی توانم بکنم، دفعات تمیز کردن دماغ زیاد می شود. در این هنگام، همسرم حوله کوچکی روی سینه ام قرار می دهد و لبه آن را زیر چانه ام گیر می دهد تا آب دهانم روی آن سرازیرشود. کله ام با کمترین تکان می افتد یک طرف. پس لازم است مواظب باشند به محض کج شدن بدن یا افتادن سرم، آنها را صاف نمایند. اوایل، لحظاتی پیش می آمد که از این وضع به هم می ریختم. توی قنداق، سر به یک طرف خم شده، دهان باز، قاطی شدن آب دماغ و دهان … ولی حالا زود به خودم مسلط میشوم و در دلم می گویم: “این هم شد چیزی ؟!” در یک چنین مواقعی این جمله را از ذهنم می گذرانم. از کتاب فوق العاده ارزشمند “نیروی حال”   نوشته “اکهارت توله” آموخته ام در این لحظه به جای آوار کردن تمام کابوس بیماری و روزهای دشوار گذشته و تبعات بدتر آن در آینده، روی ذهن و روانم و شکایت از بخت و سرنوشت (که پس برنده و داغان کننده است)، روی مشکلی که زمان حال و همین لحظه دچارش هستم، متمرکز شوم. با این شیوه، مشکل – به ویژه به لحاظ روحی – کوچک می شود و آدم از پس اش بر می آید.  به خود می گویم: مثل یک بچه، آب دماغ و دهانت به هم آمیخته، کمی حوصله کن یکی می آید پاک می کند.

 دوش و توالت!

   صندلی را پرستار به سمت سرویس می برد. همسرم نیز پشت سر او دستگاه چرخدار هوا را منتقل میکند که با خرطومی دو متری به ماسک دماغی من وصل است. صندلی را در محوطه زیر دوش قرار می دهند. صندلی دوش و توالت نیز الکتریکی است. آن را با رموت کنترل در موقعیت مناسبی قرار می دهند. زمانی که انگشتان دست چپم بهتر کار میکرد، خودم نیز با فشار به دگمه های آن، خودم را جلو عقب می بردم تا عمل دفع راحت تر انجام گیرد. الان به این کار نیاز نیست. هر روز بعد از ظهر داروی مسهل “موفی کولون” از طریق سوند به معده ام تزریق می شود. بنابراین هیچ روزی مشکل دفع ندارم. پس از استقرار کامل، کلید زنگ مخصوص کنار انگشتم گذاشته می شود تا اگر مشکلی پیش آمد آن را به صدا در بیاورم. (دگمه این زنگ خیلی حساس است و نیاز به فشار زیاد ندارد). قبل  از تنها گذاشتن من، پرستار آخرین وظیفه اش را انجام می دهد که بسیار ضروری است. او یک بار از سمت چپ و بار دیگر از سمت راست، دو دستش را زیر یک طرف  باسنم فرو می برد و آن را اندکی به سمت خود می کشد. با این کار مسدود بودن سوراخ – به علت لَخت و شُل بودن عضلات بیمار – برطرف می شود و عمل دفع، راحت صورت می گیرد. پس از اتمام کار، من زنگ می زنم و همسرم و پرستار برای ادامه کمک می آیند. پس از کشیدن ظرف توالت از زیرم، پرستار کمی صندلی را بالا می برد و با فشار  آب شلنگ سیار دوش، زیرم را می شوید. منتها چون نسبت به حساسیت من به “طهارت گرفتن” کامل، توجیه شده است، پس از آبشویی، با یک کیسه کوچک، زیرم را دقیق می شوید. بعد  دوباره آبشویی با فشار قوی تا خیال من از هر بابت راحت باشد! به علت تربیت خانوادگی، “طارت گرفتن” جزو ذاتم شده است! به همین دلیل در شرایط فلج کامل، این زیرشویی دقیق و پر آب، آرامش خوب ۲۴ ساعته ای را به من می بخشد. بعد با حوله جداگانه، یکبار در این حالت زیرم را خشک می کنند؛ بار دوم موقعی که لیفت مرا بالا برده. خشک کردن کامل قسمت جلو روی تخت صورت می گیرد. در این فاصله همسرم به دفعات بینی ولب هایم را تمیز می کند. برای پوشادن لباس، طبق تجربه مان، بهترین جا روی تخت است. پس از آن به کف و روی پاهایم کرم مخصوصی زده می شود. چون که به علت باد کردن پاها، پوست آن کش می آید، می ترکد و می سوزد. یکی از دلایل بدخوابیم در شب ها همین سوزش پاهاست. مجموعه این کارها که هر روز صبح صورت می گیرد، یک ساعت طول می کشد و بعد مرا با لیفت به روی صندلی (مبل) مخصوص قرار می دهند.
ﻟطﻓﺍ ای.ال.اس ایران ﺩﺭ ﻓﯾﺳﺑﻭﮎ ﺭﺍ ﻟﺍﯾﮎ ﻛﻧﯾﺩ
  روزهای حمام، پس از اتمام کار توالت، همان جا روی صندلی لباس هایم را در می آورند. در این زمینه نیز همه شان نسبت به حساسیت به اصطلاح اخلاقی من توجیه شده اند که  ولذا لیف کوچکی را تا پایان حمام در جلوی من قرار می دهند. پرستار از گردن به پایین را لیف و صابون می زند و آب می کشد.  ازمن می پرسد مسواک میزنی یا نه؟ چون که می داند  زمان مسواک زدن را دیر به دیر کرده ام. زیرا به علت نداشتن حرکت های ارادی، به محض مسواک زدن قسمت های داخلی، حالت تهوع پیدا میکنم. با این که از طریق دهان چیزی نمی خورم، دندان پزشک به همسرم مسواک زدن لثه هایم را تاکید کرده است. لذا سعی می کنم اقلا هفته ای یک بار بزنم. البته مسواک برقی کار را آسان تر و سریع  تر کرده است. پرستار تجربه و  مهارت دارد و می افتد به جان دندان ها و لثه هایم که کمی هم باد کرده اند و اجبارا خونریزی به بار میاید.

   پرستار برای شستن سرم همسرم را صدا می کند تا مساله ماسک تنفس را حل نماید. همسرم بند ماسک را از سروگردنم باز می کند (یاد باز کردن دهنه اسبم می افتم در سال ۵۰ که سپاهی دانش بودم و برای خودم اسب خریده بودم!). بعد با یک دستش ماسک را توی سوراخ بینی ام مستقر می کند و تا پایان شامپو زدن و شستن سرم توسط پرستار، به همین صورت نگه می دارد. در این هنگام چند ثانیه ماسک را از سوراخ دماغم در می آورد و خودش با سرعت بینی و لبم را می شوید و با دستپاچگی سریعا ماسک را دوباره میچپاند دماغم. چون که همین چند لحظه، برای بدحال شدنم کافی است. عجیب است، موقعی که سالم بودم کلی در استخر یا دریا زیرآبی شنا می کردم، حالا چند ثانیه که ماسک را برمی دارند انگار علاوه بر ششها، تمام بدنم پر از گازکربنیک شده است! همسرم ماسک را به همان صورت روی دماغم نگه می دارد تا مددکار سرم را خشک کرده و سشوار بزند. پس از انتقال به روی تخت، به موازات کار مددکار، همسرم یک سری دیگر از کارها را – که به دست کس دیگر نمی دهد –انجام می دهد. گوش هایم را با دستمال و گوش پاک کن تمیز می کند. دو تکه پارچه (گاز) زیر بغل هایم قرار می دهد. این کار، مهم است. چون که دستان بی حرکتم ۲۴ ساعته به هم  چسبیده، عرق و خارش اذیتم می کند و  حتی کار به مالیدن پماد ضد خارش کشید و حالا این دستمال گذاشتن – که ابتکار خودمان بوده – مشکل را حل کرده است. البته گاهی مثل سایر نقاط بدن، خارش، سراغ زیر بغل ها هم می رود ولی معضل عرق کردن و خارش مستمر حل شده است. از این مهمتر، گذاشتن دو قطعه گاز در دو طرف داخلی ران هایم می باشد که تا حدود زیادی نگرانیم را از چسبیدن دائمی انتهای رانها و عرق کردن مستمر و کابوس قارچ برطرف کرده است. کار روزانه دیگر در این لحظه، تعویض گاز اطراف سوند معده ام می باشد؛ چون که گاهی  از کناره لوله، اندکی از مایع داخل معده بیرون میزند که باید هر روز تمیز شود.

 حضور در جمع!

  پس از اتمام این کارها و پوشاندن لباس، مرا با لیفت روی صندلی مخصوصم که در قسمت اصلی اتاق پذیرایی و کنار بقیه اهل خانه است قرارمی دهند. این کار نیز دو نفره صورت می گیرد تا من درست بنشینم. یعنی کمرم با پشتی صندلی فاصله نداشته باشد و صاف بنشینم. بی دقتی در این کار، باعث عود کردن درد کمر و نیز فرو رفتن استخوان دنبالچه در انتهای ستون مهره ها توی گوشت می شود، که هر دو ناراحتی را از سال ها قبل داشتم. اولی یادگاری زندان کمیته شاه است و دومی حاصل پشت فرمان نشستن های زیاد، طولانی و بی قاعده. بعد از نشاندن به روی صندلی و جدا کردن من از برزنت و لیفت، دو نفری پیراهن و شلوارم را که در اثر جا به جایی جمع شده صاف می کنند و یک کار مهم دیگر: اغلب اوقات، فشار برزنت باعث می شود که پس از نشستن، بیضه ها به صورت به هم فشرده ای در زیرم گیر کرده باشند. لذا پرستار، تجربه دارد که هر بار آن ها را رها سازد و الا تمام روز عذاب خواهم کشید. در این هنگام همسرم با دستمال خیس، اطراف بینی، بالای لب، چانه و زیر آن را شستشو می دهد. چون موقع جا به جایی و خم کردن من روی تخت، آب بینی و دهانم زیادی سرازیر شده است و اگر شسته نشود، باعث خارش می گردد. ولی در طول روز که آب دهانم چاری می شود، فوری با حوله خشک می کند. گاهی نیز فرزندانم – اگر خانه باشند – حواس شان به خشک کردن آب دهان من هست، همین طور به جا به جایی دست و پا و صاف کردن گردن کجم کمک می کنند.

  روزهایی که دوش نمی گیرم، پرستار سرم را برس می زند. خیلی از این کار لذت می برم. انگار هزاران مورچه ریز زیر موها و روی پوست سرم وول می خورند و حرکات منظم و محکم برس، آن ها را فراری می دهد. برای این کار، همسرم بند ماسک را از سرم باز می کند ولی خود ماسک را با دست در برابر دماغم محکم نگاه میدارد تا تنفسم قطع نشود، آن گاه، پرستار برس می زند.

  صندلی چرخدار و مبله ام برقی است و مثل بقیه دستگاه ها و امکانات، مرحمتی بیمه است! با رموت سه چهار نوع حرکت می کند و اگر بخواهم پایم را دراز کنم ، بخش مبله ای از زیر صندلی حرکت کرده و به صورت تخت زیر پاهایم قرار می گیرد. بی جهت نیست گاهی مانون به شوخی می گوید: پادشاه بر تخت جلوس کرد! اما واقعیت این است که نوزادی قنداق شده درون گهواره نهاده شده است!

  صندلیم مقابل پنجره بزرگ سراسری تمام شیشه قرار گرفته که مثل تمامی خانه های هلند فقط حدود ۷۰-۶۰ سانت با کف زمین فاصله دارد و تو انگار روی صندلی پارک نشسته و همه جا و همه کس را در برابرت می بینی. چه امکان جالب و شگفت انگیزی! کاش همه خانه های دنیا ای طوری بودند. آن چه که برایشان حریم خصوصی است در طبقه بالاست. اما اطاق  نشیمن و غذاخوری شان را با کشیدن دیوار قطور از محوطه بیرون جدا نکرده و خود را از لذت بردن از دنیای بیرون محروم نساخته اند. خوبی فوق العاده اش برای من هم این است که اصلا احساس کمبود نمی کنم که ۸-۷ ماه است پا از خانه بیرون نگذاشته ام. پارک روبرو در برابر من است با رقص شاخ و برگ درختانش، و بازی کودکان و سالخوردگانی که سگ شان را برای گرداندن و نوبت دستشویی بیرون آورده اند. و رفت و آمد همسایه ها اتوموبیل ها و عابران و دوچرخه سوارها، پستچی و پخش کنندگان آگهی های تبلیغاتی در منازل. و دختر و پسر نوجوانی که بدون داشتن کمترین نگرانی و دغدغه خاطر از هیچ بابتی، روی نیمکت پارک همدیگر را عاشقانه در آغوش گرفته و به نجوا و نوازش و بوسه مشغولند. یعنی که زندگی در برابر چشمانت ادامه دارد؛ تو هم جزو این روند شگرف و زیبای آفرینش هستی، گیرم روی ویلچر. چشم دل باز کردن روی عظمت هستی و زیبایی های آن، بیماری  و زمین گیرشدن را در چشمت کوچک و حقیر می کند.

 اهمیت سرگرمی برای بیمار!

   در این هنگام کامپیوترم را در برابرم قرار می دهند که علاوه بر مانیتور روبرویم، یک مانیتور بزرگ نیز در جهت عکس، قرار داده شده تا در صورت لزوم، برای همسر و فرزندان، دکترها، پرستارها، یا میهمانان، جمله ای بنویسم. گاهی نیز برای مددکارها، دسته گل مجازی تشکر، روی صفحه قرار می دهم. کار روزانه ام شروع می شود. ارتباط گیری انسانی هنوز هم در درجه اول برایم قرار دارد ولو با یک لبخند و یا سلام و علیک با زدن پلک. مبادله چند جمله در روز با همسرم رزق روحم است (به قول نیما).

  این کامپیوتر کارایی های زیادی برای بیمار دارد. بخصوص روی دستگاه من برنامه ریزی فارسی صورت گرفته است. مثلا من دو سال قبل که تتمه صدایم هنوز باقی بود، به پیشنهاد مرکز مربوطه، صد جمله ضروری کوتاه را در ضبط صوت مخصوصی خواندم. تکنسین ها آن را در جوف برنامه ای در کامپیوتر قرار دادند. این جملات به صورت تابلویی در مانیتورم وجود دارد. کافیست با موس (بعدا با چشم) روی یک جمله بروم، صدای من در اطاق پخش می شود: صبح بخیر … من سردم است … کانال تلویزیون را  عوض کنید… و از این قبیل.

   اولین کارم، دیدن ای- میل هاست از داخل و خارج و دادن حداقل پاسخ به احوالپرسی ها و محبت ها. بعد هم اخبار و مقاله خوانی و سرک کشیدن به دنیای سیاست، هنر و فرهنگ و ورزش و همه چیز. البته زود به زود ناچارم به انگشتانم استراحت دهم. آرزو می کنم که تمامی بیماران معلول و زمین گیر شده، به تلویزیون و کامپیوتردسترسی داشته باشند. وظیفه مهم اطرافیان بیمار، در درجه اول، حفظ ارتباط حضوری و فیزیکی او با دنیای بیرون است؛ البته تا آنجا که در توان و امکانات شان باشد و باید که بیمار را به این کار تشویق کنند. در مرحله بعدی برقراری رابطه مجازی او با دنیای بیرون است و دیدن مستندهای طبیعت، شهرها و فیلم و سریال سرگرم کننده. مثلا من در اینترنت گشته و عکس شهرها، روستاها، کوه ها و رودخانه ها و جنگل ها و اماکنی را که از آن ها – از کودکی تا به حال – خاطره دارم –  را پیدا کرده ام. گاهی که دلتنگ می شوم یکی از آن ها را به صورت درشت روی صفحه کامپیوتر می گذارم و شروع می کنم به تخیل و گشت و گذار در آنجا. مثلا تازگی ها عکس جالبی از “ناهار خوران” گرگان را پیداکرده ام. با دیدن عکس، می روم سال ۵۰ که دوره آموزشی سپاهی دانش را در پادگان گرگان بودم و چند بار با بروبچه های خوب گرگان رفتیم این تفریحگاه زیبا که بسیار خوش گذشت. عکس روستای آبا و اجدادی مان در زنجان را نیز یافته ام که خاطره کودکی هایم را در من زنده می کند. حتی مسیری را که هر غروب، گله گوسفند از سراشیب تپه سرازیر می شد و گرد و خاک زیادی پشت سرش به راه می انداخت، و ما از ایوان کاهگلی خانه آن را تماشا می کردیم، در عکس برای خودم زنده  کرده و صفا می کنم.

  بدون خجالت باید بگویم که با عکس های جالب و بزرگ غذاهایی که دوست دارم نیز همین کار را می کنم. یک عکس بزرگ از چلوکباب کوبیده را روی صفحه کامپیوتر می گذارم و سماق رویش پاشیده و شروع می کنم. لیوان دوغ آبعلی نیز کنار دیس هست با یک سر پیاز سفید! عکس چند رقم چلوخورش را نیز دارم به اضافه نیمرو با نان سنگگ. و نیز یک سینی حاوی نان و پنیر و سبزی و گردو که برای عصرانه خوب است؟! آخرین باری که غذا خوردم بین یک تا یک و نیم سال قبل بود. خورش بادمجان دست پخت خوب همسرم (البته خودش معترف است که به دست پخت من نمی رسد؛ که یکی از لذت های زندگیم پختن غذا برای خانواده ام بود). فقط چند قاشق توانستم بخورم و از فرط خستگی صدای اعتراض ششهایم درآمد و ناچار شدم ماسک بگذارم. آن موقع ها فقط شب ها موقع خواب ماسک هوا می گذاشتم ولی کم کم ناچار می شدم بین روز هم یکی دو ساعت بگذارم و بعد دیگر تمام وقت.

بعدش تا مدتی کمی سوپ ساده (بدون نیاز به جویدن) می خوردم تا این که به سرعت به مرحله استفاده ۲۴ ساعته از ماسک هوا رسیدم. ولی الان راحتم و همه نوع غذا را با کمک اینترنت نوش جان می کنم و موس هم جای قاشق و چنگال را گرفته است! ممکن است تصور شود که من به قول معروف آدم شکمویی بودم. اینطور نیست. هر چند که غذا خوردن – و غذای خوب و لذیذ خوردن – جزو زیبایی ها و خوشی های زندگی است. اما هدف در این جا رساندن این پیام به بیماران مثل خودم که در خانه محبوسند و اطرافیان آن هاست که اگر با  شیوه ها و امکانات مناسب، بیمار را سرگرم نکنند، ذهن او در ته چاه سیاه بیماری و سرنوشتی که در انتظارش هست، مشغول خواهد شد، روحیه اش را به کلی از دست خواهد داد و روزگار خود و اطرافیانش را سیاه خواهد کرد.

  خوب است در همین جا تشکر کنم از بانویی که در وبلاگ خودش سفر پیک نیکی خود با دوستانش به چند شهر و روستا در شمال (که عاشق آن جا هستم) را با جزئیات نوشته بود و جا به جا خودم را کنارشان احساس می کردم. به ویژه هنگام صبحانه خوردن روی تخت یک قهوه خانه در کنار جنگل و رودخانه. به این ها اضافه کنید گوش کردن به موسیقی ایرانی و سمفونی های  خارجی و البته موسیقی آذری و عاشیقلار.

  از این سرگرمی ها گذشته، شکر خدا هنوز توانش را دارم چند خطی مقاله بنویسم یا به تکمیل کردن قطره چکانی آخرین کتابم  بپردازم. من زورم را میزنم تا هر کجا که رسید. حالا انگار اگر این کتاب به انتها نرسد آسمان به زمین می رسد!! فعلا که انتقال تجاربم در مورد ای.ال.اس بر هر کار دیگر اولویت دارد.

  برگردیم به اجرائیات. پرستار، پس از اتمام کارش تجربه و تذکر آن روزش را برای همکاران نوبت بعدی در کلاسور می نویسد، چای و بیسکویت یا نوشیدنی خنکی را که همسرم برایش آورده، می خورد و خداحافظی می کند. جالب است که همه شان گفته اند هیچ بیماری ندارند که همسر یا نزدیکان بیمار، در کار پرستار دخالت کند به جز خانه شما. ولی گوش همسرم به این حرف ها بدهکار نیست و از ابتدا تا انتها در کارها دست و نظارت دارد تا هر کاری به بهترین شکل انجام شود. هر چند که پرستار ها ته دلشان از این دخالت و کمک همسرم خوشحالند. پس از حدود ٣ ساعت نشستن روی صندلی، پرستاری حوالی یک و نیم ظهر میآید برای انتقالم روی تخت. این جا به جایی برای تسکین درد زیرم و جلوگیری از حادتر شدن آن ضروری است. ابتدا همسرم با سرنگ، دارو و مقداری آب از طریق سوند تزریق می کند. راس ساعت ۱۴ فیزیوتراپ می آید. ۵ روز در هفته؛ که بسیار بسیار برای بیمار مبتلا به ای.ال.اس مهم است. او هر بار به مدت نیمساعت عضلات بدنم را که همچون تکه گوشتی بی حرکت و لَخت افتاده اند و روز به روز لاغرتر می شوند را می کشد و ماساژ و ورزش می دهد. چون در هفته های اخیر، انگشتان دستم دارند به طرف داخل خم می شوند، مقداری از وقت را هم به ماساژ آن ها اختصاص می دهد. پس از آن تا ساعت ۱۶ تلویزیون نگاه می کنم. تلویزیونی کوچک که آن را روی یک چارپایه چرخدار در کنار تخت و در فاصله یک متری چشم قرار می دهند. ریسیوری هم رویش هست برای دریافت کانال های ماهواره. فعلا خودم میتوانم به زحمت کانال عوض کنم تا ببینم بعد چه می شود. انتخاب اولم دیدن برنامه های علمی، اکتشافات و کیهان شناسی است و البته دیدن طبیعت و شهرهای ایران. مثلا وقتی که برنامه کوهنوردی چند نفر را در حواشی البرز نشان می دهد، در تخیلم کفش کوه به پا می کنم و دنبالشان راه می افتم. کنار چشمه ای کوچک از چایی شان – که با کتری بر روی آتش درست می کنند می نوشم – و از کتلت سرد و نان و پنیر و گوجه کوله شان می خورم و باز راه می افتیم. با کانالهای لس آنجلس چندان میانه ای ندارم، بس که سطحی، شلخته و بی نظم، بی هویت و بی اعتنا به منافع و فرهنگ ملی هستند. البته دو سه کانال و معدودی برنامه استثنا هستند. از جمله برنامه های دکتر فرهنگ هلاکویی و خانم دکتر نهضت فرهودی که همه هفته با همسرم نگاه می کنیم.  ضمنا فرصت را برای دیدن چند باره کلاسیک های خوب تاریخ سینما  و نیز فیلم هایی که در جوانی برنامه داشتم بروم و وقت نشده بود، مغتنم شمرده ام: مثل همشهری کین (اورسن ولز)، کازابلانکا (همفری بوگارت)، معما (اودری هیپورن)، المرگنتری (برت لنکستر)، جاده (فلینی)، کشتن مرغ مقلد (گریگوری پک)، مردی برای تمام فصول (پل اسکافیلد)، شیر در زمستان (کاترین هیپورن و پیتر اوتول) ونظایر آن. همه با دوبله هایی به یاد ماندنی و تکرار نشدنی. و نیز برخی فیلم های خاطره انگیز فارسی دوران نوجوانی. جالب است یک بار که پرستار آمد برای بلند کردنم از روی تخت، دید که قطره اشکی در گوشه چشمانم هست. با نوعی دلسوزی آن را پاک کرد که انگار برای وضعیت بیماریم گریه کرده ام. خیلی دلم می خواست بهش بفهمانم که الان صحنه ای از فیلم “گنج قارون” را دیدم و یاد فردین اشکم را جاری ساخت! به این ها اضافه کنید دیدن ۷ باره سریال “دایی جان ناپلئون” و سریال های با ارزشی همچون “روزگار قریب” کیانوش عیاری. و نیز فیلم های فوق العاده زیبا و پر از تاریخ و فرهنگ و فولکلور  سینمای ۶۰-۵۰ پیش باکو و دیدن چند باره “مشهدی عباد” و “آرشین مال آلان”. البته کسانی که زبان شیرین آذری را بلد نیستند مزه اصلی اش را درک نخواهند کرد!

  خوب است در همین جا اضافه کنم که برانگیخته شدن سریع احساسات چه به صورت گریه و چه خنده (البته بیشتر، گریه) و ناتوانی در جلوگیری از آن، بخشی شناخته شده از بیماری ای.ال.اس است. و لازم است که بیمار و اطرافیانش به این واقعیت پزشکی اشراف داشته باشند و آن را به حساب افسردگی و ضعف روحی بیمار نگذارند. در همین رابطه، همسرم به محض شروع این وضعیت در من (از آن جا که از جنبه پزشکی آن و عدم کنترل من روی عضلات حرکتی اطلاع داشت)، موضوع را اول به فرزندان مان و سپس به دوستان و آشنایان که به دیدارمان می آمدند، پیشاپیش توضیح می داد. این کار ضروری او، فشار روانی زیادی را از روی من برداشت تا با هر اشک درآمدن در جمع، اراده، روحیه و شخصیت ام، برباد رفته تصور نشود!

 جا به جایی های بعد از ظهر!

   از ۴ بعد از ظهر تا ۱۰ شب باز منتقل می شوم روی صندلی. ابتدا ماسک بزرگ (دماغ و دهانی) با ماسک دماغی عوض می شود.  بعدش نوبت دوم ادرار کردن است. هنوز می توانم به زحمت از شیشه مخصوص این کار (سبک و از جنس تلق ضخیم و شبیه کوزه قلیان) که همسرم در برابرم قرار می دهد، استفاده کنم. ولی از حالا به فکر شیوه ها و وسایل جایگزین دیگری هستیم. سپس ماده غذایی ۶ ساعته به معده ام وصل می شود. بعدش، باز ادامه کار با کامپیوتر است و دیدن سریال کمدی به اصرار همسرم. پیوسته تلاش می کند من برنامه های سرگرم کننده و شاد ببینم و به اصطلاح توی خودم فرو نروم. یکی از ایده آل ها، دیدن مسابقات ورزشی است. به خصوص بازی های جام جهانی در آفریقای جنوبی که در خلال این نوشته، شروع و پایان یافت.

  در فاصله ۶ ساعت، باید کمی مایع (و اساسا آب) قورت دهم. کاری سخت اما لازم. چون از شکم تغذیه می شوم، لب ها و گلو خشک و کثیف است. اما چند قلوب آب دادن به من خودش مکافاتی است. چون هورت نمی توانم بکشم (از جمله با نی) لذا باید با لیوان لبه برگشته به دهانم ریخته شود ولی ماسک مانع این کار است. لازمه اش این است که ماسک هوا لحظه ای برداشته شود، یک یا دو قلوپ کوچک آب به دهانم ریخته شود و ماسک به سرعت در دماغم چپانده شود تا حالم بد نشود. چون قورت دادن برایم سخت است، اغلب، قطره ای به گلویم می پرد که به حال خفقان می افتم. همسرم با مشت به سینه و پشتم می کوبد و لحظاتی طول می کشد تا بحران برطرف شود. در این شرایط به کودک غرق شده ای می مانم که تازه از امواج دریا نجاتش داده باشند. چشمانم مرطوب و داغ و ملتهب، و بدنم عرق کرده است. نگرانی از تکرار این حالت باعث می شود چند روزی (گاه یک هفته) از خیر آن چند قلوپ آب بگذرم. البته رهنمود پزشکی مشخصی برای خشک و ترک ترک نشدن لب ها وجود دارد و آن این که روزی چند بار با ابر یا پارچه  خیس، لبهای بیمار مرطوب شود. در این زمینه ها مطلب پزشکی ترجمه شده ای در سایت ما وجود دارد.

  حوالی ده شب یک بار دیگر شیشه ادرار برایم آورده می شود. بدین ترتیب، تا صبح، خیالم راحت است. پرستار به کمک همسرم مرا به تختم منتقل می کنند. ماده غذایی ۱۲ ساعته به شکم ام وصل می شود. قبل از آن نیز ماسک دماغی جایش را به ماسک کامل داده است.  آخرین کاری که مددکار میکند، تاثیر زیادی در راحتی من در شب دارد: او با لیف خیس، چند بار لای ران ها و قسمت جلو بدنم را مرطوب کرده و بعد با حوله خشک می کند (یک شستشوی موضعی و سطحی). علتش این است که از صبح تا شب آن قسمت ها، هم عرق کرده و هم مقداری ادرار ریخته است. هر بار که این کار را می کنند در دلم می گویم: خدا پدرتان را بیامرزد! هر چند که تشکر را از چشمانم می خوانند. گفته اند اگر هوا خیلی گرم شد و دلت خواست ، روی تخت، تمام بدنت را لیف خیس می  کشیم تا خنک شوی.

 شب های کابوس و عرفان؟!

   با رفتن آخرین شیفت پرستار روز،  پرستار شب (که همگی خانم های ۶۰ سال به بالا هستند) از ساعت ۱۱ شب می آید تا ۶ صبح. او نیز یادداشت های همکاران شب های قبلش را می خواند. مثلا: موقع غلطاندن “امید” مراقب باشید لوله سوند زیرش نماند. و از این قبیل. این کافی نیست؛ همسرم جداگانه چند تذکر می دهد و مهم تر از همه: کوچک ترین ابهامی داشتید، زود مرا صدا کنید. خودش می رود بعد از یک روز دوندگی و رسیدگی خسته کننده، چند ساعتی در طبقه بالا بخوابد. اما چه خوابی! هم نگرانی بیدارش می کند و هم پرستار یکی دوبار؛ تا مثلا از مشکلی که من دچارش شده ام، سر در بیاورد. آن ها با خود کتاب می آورند و آن طرف اتاق، روی مبل و زیر نور چراغ مطالعه به خواندن آن می پردازند ولی حواس شان به من است. مسئولیت شان این است تا صبح بیدار باشند و از من مراقبت کنند. بخصوص به لحاظ تنفس. اگر اتفاقی افتاد و یا نارسایی تنفسی پیش آمد، همسرم و اورژانس را زود خبر کنند. کار دیگرشان اساسا غلطاندن من به این طرف و آن طرف و بالش گذاشتن و برداشتن زیر پا و دست برای تغییر حالت و چلوگیری از سِرشدن و درد ناشی از بی حرکتی  اعضای بدن است. تخت و تشک مخصوصم نیز به میزانی به تغییر وضعیتم کمک می کنند. تختم از نوع تخت های بیمارستانی است که با رموت، از قسمت پا و سر، بلند می شود. تشکم پراز لوله های ذخیره هواست. انگار که ۴۰-٣۰ تا لامپ مهتابی را به صورت افقی به هم چسبانده باشند. باد لوله های تشک، یک در میان پر و خالی می شوند و پمپ برقی کم صدایی در زیر تخت، باد آن ها را تنظیم می کند. این تکنیک باعث می شود تا بدنم به  طور ثابت با تشک تماس نداشته باشد و باعث زخم بستر نشود.

  من برغم خوردن دو قرص خواب، هر یکساعت یا یکساعت و نیم یکبار، بیدار می شوم. علتش ناراحتی اعضای بدن در اثر بی حرکتی و ناتوانی ماهیچه های شل شده و فلج در جلوگیری از آمدن فشار به استخوان هاست. افزون بر اینها هجوم کابوس های هولناک در خواب است که بخشی از عوارض شناخته شده این بیماری است. حتی گاهی ناچار می شوم نیمه شب  دو ساعت تلویزیون نگاه کنم تا خوابم ببرد.

  گفتنی است که پرستاران شب، به لحاظ شب کاری و حساسیت کارشان – به رغم سالخوردگی و بازنشستگی – حقوق شان نسبت به مشاغل مشابه، به نحو حیرت آوری بالاتر است. برخلاف پرستاران روز، کمی بی نظمی در کارشان وجود دارد، بیمار می شوند و گاه شرکت مربوطه قادر به پرکردن جایشان نیست. در نتیجه همسرم ناگزیر می شود هفته ای یک یا دوشب جور آن ها را بکشد. چه وحشتناک و چه فشار روحی زیادی که به من وارد می آید. او از صبح، بیشتر اوقات بخاطر من سرپا بوده و حالا تمام شب را هم باید دنبال مشکلات من باشد. به علاوه، از ساعت ۶ صبح که پرستارها گزارش سرپایی به همسرم می دهند و می روند، او باید تا ۹ صبح که مددکار روز می آید، مراقب من باشد. عشق و وفای بیکران است دیگر، چکارش می شود کرد؟! البته دو طرفه و این قصه ای است جداگانه. همین قدر بگویم که در این مسیر پر سنگلاخ و تیغزار، مرا بر دوشش نهاده و جلو می برد. برایم سخت نیست اعتراف کنم که بدون او و مهرورزی و رسیدگی هایش، من این روحیه را نداشتم و در این وضعیت و موقعیت نبودم.

  در شرایط پیشرفت بیماری ای.ال.اس (که من در آن نقطه ام: بی حرکت و لال)، اگر بیمار، علاوه بر سرگرمی ها، به لحاظ فلسفی و روحی، بنیه معنوی و اراده خودش را تقویت نکند، نمی تواند خودش را جمع و جور کند و در مقابل سرنوشت، خیلی زود از پا در می آید.  به ویژه نیمه شب ها اگر بیدار شود، خلوت تنهایی اش به یک کابوس و برزخ واقعی تبدیل می شود. درست است که بیمار دردهای غیرقابل تحمل و کشنده ای مثل بیماران سرطانی ندارد، ولی ناراحتی های آزار دهنده اش کم نیست. راجع به خلط مدام در بینی و گلو گفته ام که از عوارض بیماری است و ناراحتی اش در تخت بیشتر است و تو راهی جز قورت دادن مستمر  نداری. اما گاه با آن هم حل نمی شود و خلطی سمج، راه نفست را بند می آورد. تازه اگر بدشانسی بیاوری و هفته ای دو سه بار زیر ماسک بزرگ روی تخت عطسه کنی، شرایط، دشوارتر می شود و باید اراده و حوصله بیشتری به خرج دهی، تا عوارض پر از کثافت عطسه در دماغ و گلو آرام آرام برطرف شود. علاوه بر آن، یکی از عوارض عطسه، گاز گرفتن زبانم هست که تا مدتها اثرش روی زبان می ماند و هنوز به تجربه ای برای ممانعت از آن دست نیافته ام. جالب است: قبلا از عطسه کردن لذت می بردم، حالا  بلای جانم شده است! و دندان هایم نیز. چون توی  خواب، هر ازگاهی گوشه زبانم و یا لپم از تو می رود لای دندان هایم. نمی دانم چقدر طول می کشد تا از درد بیدار شوم. اما از ترس این که دوباره همان نقاط برود زیر دندان هایم، خوابم نمی برد. تنها تجربه ای که در این زمینه دارم این است که اقلا در طول روز مراقب باشم که  آن قسمت های آسیب دیده در خواب، دوباره زیر دندانم نرود تا زودتر ترمیم یابد.

   گاهی پایم تاب برمی دارد، یا دستم و کمرم. مدتی تحمل می کنم. درد که زیاد شد باید خبر کنم  به دادم برسند. چطوری باید خبر کنم؟ چطوری بفهمانم نقطه درد کجاست؟ خارش ها گاه از این هم بدتر است. برخی خارش ها مثل فرو کردن سوزن به پوست است. گاه یکی را با فشار زنگ مخصوص، خبر می کنی ولی تا بفهمانی مشکلت خارش سگی! است و کدام سمت بدن است و چه نقطه ای؟ پدرت درآمده است. تازه اگر محل خارش زیر ماسک بزرگ و روی تخت باشد، باید از خیرش بگذری. چون که برداشتن ماسک در حالت خوابیده – در شرایط من که ششها کاملا مرخص اند!- هم خطرناک است و هم مشکل. آدم الان خوب می فهمد که دست، چه معجزه ای برای انسان می کند در تمام زمینه ها. در کل، این بیماری باعث شده از نزدیک و به صورت تجربه شخصی، به کارایی های چندگانه و پیچ در پیچ اعضای بدن پی برده و غرق در شگفتی شوم. اگر علاقه داشتید، یکبار در یک جمع یا میهمانی، یواشکی ده دقیقه جنب و جوش، حرکات بدن (به خصوص دست ها و انگشتان) یک نفر را زیر نظر بگیرید، تا حرفم را درک کنید. ضمنا وقتی به این هم فکر کنید که بیماری که همه این حرکات را تقریبا به طور مطلق از دست داده، چه می کشد، قدر سلامتی خود را بهتر می دانید.

   من وقتی در شرایط دشوار فیزیکی و درد و خارش و خفقان ناشی از خلط سینه قرار می گیرم، خودم را هشیار و حاضر در صحنه نگاه می دارم و اراده ام را تشویق می کنم که در برابر آن ایستادگی کند. به خودم می گویم کمی دندان روی جگر بگذار، دو سه دقیقه دیگر خارش، خود به خود تخفیف می یابد و محو می شود. یا دوران شکنجه را به یاد می آورم و به خودم می گویم: خجالت بکش! (من هنوز هم شکنجه را بدترین و دشوارترین ابتلاء یک انسان می دانم).

   موقعی که مدرسه می رفتم، مرد افلیج به پهلو افتاده در کنار خیابان را می دیدم که سرش روی زمین، لباس ها پاره، زانوها جمع شده در بغل، کف از دهان جاری، همه رقم کثافت کرده. مردم سکه هایی کنارش می انداختند. از مدرسه که برمی گشتم باز در همان حالت بود. الان یادآوری این صحنه ها کمکم می کند. یک نوع تقویت معنوی و اخلاقی و زیاد به خود فکر نکردن. برخی از همدردانم که با سایت ما مکاتبه دارند در مقایسه با امکانات “شاهانه ” من، نزدیک به صفرند. به خصوص وقتی به زنان و مادران مبتلا به ای.ال.اس پیشرفته (با توجه به مشکلات “عادت ماهانه” شان) فکر می کنم، از خودم شرمم می آید. همچنین فکر می کنم به مجروحان انفجارها، زیر آوار زلزله و در گل و لای سیل مانده ها؛ به آفریقائیانی که در گرمای شدید، بی آب و بی غذا مدهوش افتاده اند تا کرکس های گرسنه به  سراغ شان آیند. در شرایطی مثل ما، فکر به پایین تر همواره کمک کننده است. و الا مقایسه مستمر خود با دوران سلامت (که با ماشین، همراه خانواده، اروپا را زیر پا می گذاشتی) و مقایسه با زندگی آدم های سالم، داغانت می کند.

   البته به عقیده و تجربه شخصی من، نقش اصلی را ایمان و اعتقادات معنوی بیمار به عهده دارد. یک بار برای مادری جوان که زمینگیر شده، نوشتم که حتی اگر دعا و توسل و نذر و نیاز به او آرامش می دهد حتما این کار را بکند. رهنمود کلی من این است: هر کاری که از غرق شدن این قبیل بیماران در سیاهی چاه سرنوشت شان جلوگیری بکند، خوب است.

  در مورد خودم فکر به متافیزیک و تمرکز عرفانی روی بخش غیر مادی هستی (که به آن باور دارم) نقش اصلی را به عهده دارد. یک چنین تکیه گاهی تو را از پوچی نجات می دهد. گاهی که نیمه شب ها بیدار شده و با هشیاری و حضور و کار توضیحی روی خود، موفق به تسلط به درد ها و ناراحتی های فیزیکی می شوم، لحظات عرفانی و معنوی خوبی به سراغم می آید. لحظاتی است که بهتر می توانی با عظمت، شکوه و بیکرانگی هستی رابطه برقرار کنی و در برابر آن فروتن شوی. از خاطر گذراندن این حقیقت ساده و پذیرش قلبی آن به من آرامش می بخشد: همه یک روزی با حقیقت مرگ مواجه خواهند شد؛ تفاوتش در من این است که زمان سر رسیدش تا حدودی مشخص شده است. این آرامش درونی ام را، باور به جاودانگی روح و تداوم حیات انسان در لایتناهی هستی، کامل تر می کند.

  همه این ها باعث می شود تا از سکوی بالاتری  به خودم و سرنوشتم نگاه می کنم و زیاد به بیماری و نداشته ها و ناراحتی ها گیر ندهم. می خواهم تا آنجا که توان دارم، روحم در برابر این بیماری (که در شعری آن را به “چنگیزخان” تشبیه کرده ام) زانو نزند؛ اگر چه جسم ام – به اجبار و بی اختیار خودم – روز به روز در حال مچاله شدن و ازدور خارج شدن است. گاهی که صبح برمی خیزم، بی اختیار این شعر سعدی را – که پدر خدا بیامرزم زیاد می خواند و به همین علت در حافظه ام مانده – زمزمه می کنم:

شنیده ایم که محمود غزنوی شب دی
شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت (یعنی در جای نرم و راحت)
گدای گوشه نشینی لب تنور گرفت
لب تنور بر آن بینوای عور گذشت
علی الصبّاح بزد نعره ای که ای محمود
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت

  بنابراین، زیاد سخت نمی گیرم؛ هرچه هست، مثل میلیاردها انسان، شب من هم یک طوری به پایان می رسد. صبح که بلند می شوم، هستی با تمام جلوه هایش در برابرم پهن است: از  نگاه و کلام روحنواز همسر و محبت فرزندانم گرفته  تا صدای پرندگان و رقص همیشگی درختان روبرو، غرش ابرها، و بارانی که پنجره بزرگ مان را زیر ضرب می گیرد. می خواهم بگویم حتی با بدن فلج و مچاله شده و دهان خاموش و گردن کج افتاده و جاری بودن کف دهان نیز می توان به زندگی سلام گفت.

  این ها همه پیامی است به همدردان بیمارم: ضمن حفظ و تقویت امید نسبت به اتفاقات خوش در آینده، فعلا باید با اتکا، به چیزی، خودتان را به لحاظ روحی سرپا نگه دارید. به موازات آن، واقعگرایی تان را  نسبت به پیشرفت بیماری از دست ندهید و به فکر الزامات آن باشید. با زندگی قهر نکنید. در هر مرحله ای از بیماری که هستید به خانواده، فامیل و دوستان و زندگی لبخند بزنید و از همان اندازه پنجره کوچکی که از هستی به روی شما باز است از زندگی لذت ببرید. راه درست همین است و با زانوی غم در بغل گرفتن و آه و زاری و نفرین به روزگار، چیزی تغییر پیدا نمی کند، به جز تاثیر منفی روی خودتان و اطرافیان تان. و چه بسا که از سرحالی، نشاط و روحیه  آنها در رسیدگی به شما بکاهد.

  توصیه ای دارم برای کسانی که دکتر، اخیرا به آنها اعلام کرده بیماری شان ای.ال.اس است و طبعا هنوز در بدن شان پیشرفت زیادی نکرده: به جای غم و قهر و اعتصاب، تا می توانید از زندگی لذت ببرید. هر آرزو و هوسی داشتید و تا به حال امروز فردا کرده اید، شروع کنید، یکی یکی و بی وقفه جامه عمل پوشاندن. (البته بسته به وسع اقتصادی و امکانات تان) از مهمانی دادن و رفتن و تجدید دیدار و آشتی با همه کس (و به قول قدیمی ها صله رحم) تا شرکت در امر خیر مردم و کارهای نیکوکاری؛ از ایران گردی و مسافرت های تفریحی یا زیارتی گرفته تا خوردن غذاهای دلخواه! به قول معروف: از ما گفتن!

  خوب است انسان های سالم را نیز از قلم نیندازم: سلامتی جسم، موهبت بسیار بزرگی است. یک لحظه هوشیار شوید و ببینید که آیا قدر آن را می دانید؟ اگر این را جدی بگیرید، چه بسا تحولی در تلقی و نگرش شما نسبت به زندگی ایجاد شود: ذهن و روان خود را از مشغول بودن آزار دهنده به نداشته ها و کمبود های مادی و چشم و هم چشمی با دیگران، آزاد کنید و با همان مقدار که دارید، خوش بگذرانید و شاد باشید. هر ساعتی که  ذهن تان را درگیر نداشته ها و کمبود های مادی و مقایسه با دیگران کردید، به همان میزان خود را از درک و لمس و چشیدن زیبایی زندگی محروم ساخته اید. منظورم عدم تلاش معقولانه برای ارتقاء سطح زندگی نیست. مخاطب ام کسانی هستند که دغدغه خاطر و فکر دائم به کمبودها و عقب افتادن مادی از دیگران را به روحیه ای غالب در ذهن و روانشان تبدیل کرده و لذا خود را از چشیدن لذات اصیل زندگی محروم ساخته اند. به جای این فکرهای دل آزار، عصبی و افسرده کننده، به آشتی و بازسازی روابط عاطفی و انسانی خود با دیگران بپردازید و دریچه های دوستی، محبت و مهرورزی را به روی همه بگشایید.  

    خب، کم کم دارد ساعت ۹ صبح می شو د و الان است که سر و کله پرستار پیدا شود. اقامت در تختخواب طولانی شده و ناراحتی های فیزیکی حاصل از آن افزایش یافته است. برای بلند شدن از تخت لحظه شماری می کنم. صدای زنگ در، شروع یک ۲۴ ساعت دیگر از زندگی با ای.ال.اس را اعلام می دارد!

امید – تیر ماه ۱٣۸۹ (ژوئیه ۲۰۱۰)