۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

زندگی با ای ال اس هم زیباست

زندگی با ای ال اس هم زیباست











زیاد سخت نمی‌گیرم؛ هرچه هست، مثل میلیاردها انسان، شب من هم یک طوری به پایان می‌رسد. صبح که بلند می‌شوم، هستی با تمام جلوه‌هایش در برابرم پهن است: از نگاه و کلام روحنواز پدر و مادرم و دوستانم گرفته تا صدای پرندگان و رقص همیشگی درختان روبرو، غرش ابرها، و بارانی که پنجره بزرگ مان را زیر ضرب می‌گیرد. می‌خواهم بگویم حتی با بدن فلج و مچاله شده و دهان خاموش و شبیه بقیه نبودن و تنهایی و همه کمبودها  و جاری بودن کف دهان نیز می‌توان به زندگی سلام گفت.







این‌ها همه پیامی است به همدردان بیمارم: ضمن حفظ و تقویت امید نسبت به اتفاقات خوش در آینده، فعلا باید با اتکا، به چیزی، خودتان را به لحاظ روحی سرپا نگه دارید. به موازات آن، واقعگرایی تان را نسبت به پیشرفت بیماری از دست ندهید و به فکر الزامات آن باشید. با زندگی قهر نکنید. در هر مرحله‌ای از بیماری که هستید به خانواده، فامیل و دوستان و زندگی لبخند بزنید و از همان اندازه پنجره کوچکی که از هستی به روی شما باز است از زندگی لذت ببرید. راه درست همین است و با زانوی غم در بغل گرفتن و آه و زاری و نفرین به روزگار، چیزی تغییر پیدا نمی‌کند، به جز تاثیر منفی روی خودتان و اطرافیان تان. و چه بسا که از سرحالی ، نشاط و روحیه آنها در رسیدگی به شما بکاهد.







توصیه‌ای دارم برای کسانی که دکتر، اخیرا به آنها اعلام کرده بیماری شان ای. ال. اس است و طبعا هنوز در بدن شان پیشرفت زیادی نکرده: به جای غم و قهر و اعتصاب، تا می‌توانید از زندگی لذت ببرید. هر آرزو و هوسی داشتید و تا به حال امروز فردا کرده اید، شروع کنید، یکی یکی و بی وقفه جامه عمل پوشاندن. (البته بسته به وسع اقتصادی و امکانات تان) از مهمانی دادن و رفتن و تجدید دیدار و آشتی با همه کس (و به قول قدیمی‌ها صله رحم) تا شرکت در امر خیر مردم و کارهای نیکوکاری؛ از ایران گردی و مسافرت‌های تفریحی یا زیارتی گرفته تا خوردن غذاهای دلخواه! به قول معروف: از ما گفتن!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر